تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
نشسته مىخواند ، وقتى سبب را پرسيدم ؟ گفت : به خاطر گرسنگى و ضعف ؛ زيرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذايش را در ميان كودكان تقسيم كرده بود . « 1 »

17 - 2 - درخواست از دشمن جهت عبور كاروان از قتلگاه

بعد از شهادت امام و يارانش در روز يازدهم ، قرار شد اهل بيت آن حضرت را به طرف كوفه ببرند . زينب ( س ) به عمر سعد خطاب كرد كه ما را از قتلگاه عبور بدهيد تا قبل از اسارت و مسافرت با حسين ( ع ) وداع كنيم ؟ ابن سعد هم پذيرفت زمانى كه وارد قتلگاه شدند ، حسين ( ع ) را بىسر ديدند ، صداى ضجّه و گريهءشان بلند شد . « 2 » راوى مىگويد : به خدا سوگند ، هرگز فراموش نمىكنم كه زينب دختر على ( ع ) با دلى سوزان و جگرى آتشين و صدايى اندوهگين بر حسين عليه السّلام - مىگريست صدا مىزد : اى محمّد اى كسى كه آفريننده و اختيار دار آسمان بر تو درود مىفرستد ، اين حسين است كه پيكر برهنه‌اش به خون آغشته و اعضايش از هم جدا شده است . اينها دختران اسير تو هستند كه شكايت خود را به درگاه الهى مىنمايند و استغاثهء آنها به محمّد مصطفى ( ص ) و على مرتضى و فاطمه زهرا ( س ) و حمزهء سيد الشهدا بلند است ، اى محمد اين است حسين كه بايد برهنه به روى ريگهاى گرم كربلا افتاده و كشتهء زنازادگان بىپروا است . اى آه و افسوس و اندوه بر تو اى ابا عبداللَّه ، امروز جدّم رسول‌خدا ( ص ) از دنيا رفت ، اى اصحاب محمّد اينان فرزندان مصطفى هستند كه اسيرشان نموده و مىبرند . در روايت ديگر است كه فرمود : « اى محمد ! اينها دختران تواند كه اسير دست دشمنان شده‌اند و اينان فرزندان تواند كه كشته شده‌اند و باد صبا بر بدن‌هاى نازنين برهنه‌شان مىوزد . اين حسين تو است كه سرش را از قفا بريدند ، عمّامه و رداى او را از بدن شريفش بيرون كشيده و به غارت بردند ؛ پدرم فداى آن كس كه سپاه او را در

هامش
( 1 ) - زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 62 - 61 .
( 2 ) - نور العين فى مشهد الحسين ، ص 57 - 56 .