به گوشش رسيد ، با لباس استراحتش ازمنزل بيرون آمد و براى نماز صبح به مسجد رفت و در محراب ايستاد و از روى مستى نماز صبح را چهار ركعت خواند و پس از تمام شدن نماز ، خطاب به جماعت گفت :
« اگر مىخواهيد بيشتر بخوانم »
وى ضمن سجدهاى كه بسيار هم طولانى بود گفت :
« بنوش و به من بنوشان ! »
درآن هنگام يكى ازكسانيكه ، پشت سراو ايستاده بود گفت :
« خدا خيرت ندهد ، به نماز چه مىافزايى ، به خدا سوگند فقط از آن كسى كه ترا حاكم و امير ما كرده است در تعجّبم . »
وهنگاميكه وليد پس از نماز خواست براى مردم سخنرانى كند ، مردم از ريگهاى مسجد به طرف او پرتاب كردند ، سپس او تلوتلو خوران به قصر خود باز گشت .
بدنبال او جندب بن زهير همراه گروهى از مردم از مسجد به قصر او هجوم بردند وديدند كه مست برتخت تكيه زده و از خود بى خوداست .
خواستند ازخواب بيدارش كنند ، بيدار نشد و شرابى را كه نوشيده بود روى تخت قى كرده بود آنها هم انگشترش را از دستش درآورده و بلافاصله راهى مدينه شدند نزد عثمان رفتند و شهادت دادند كه وليد شراب نوشيده است ، خليفه گفت :
« شما از كجا مىدانيد كه او شراب نوشيده است . »
آنان گفتند :
« اين همان شرابى است كه مردم درجاهليت مىنوشيدند . »
و انگشتر وليد را بيرون آوردند و به او نشان دادند . چون خليفه سوم و وليد برادر ناتنى ( مادرى ) بودند .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٩١