آنها دعوت او را پذيرفتند . عمروعاص به همراه نيروهاى يمنى بر سپاه على عليهالسّلام حمله ور شدند . عمروبن حمق گفت :
« كار عمرو عاص را به من واگذاريد ، زيرا كه نيروهاى او از تبار من هستند . »
ابنبديل به او گفت :
« بگذار همه با هم حمله كنيم . »
عمروبن حمق گفت :
« نه ، من به جنگ او مىروم . »
اين را گفت و شجاعانه يورش برد و اين گونه مىسرود :
« واى بر لشگر تباه شدهء يمن ،
كه چونان گلهء آهو به دنبال هم افتادهاند ،
به چوپانى گمراه دل بستهاند .
عمرو عاص آنان را به خوارى مىكشاند .
كاش دستان من بى انگشت بود ،
وشما همچنان در ساحل يمن مىمانديد .
آنان كه شما را به نابودى كشاندهاند ،
مرا به حال شما گريان ساختهاند . »
نيروهاى عمرو عاص در برابر نيروهاى عمرو بن حمق تاب نياوردند و فرار كردند . « 1 »
از شهود حكميّت
به دنبال شكستهاى پى درپى سپاهيان شام ، باقيماندهء نيروهاى معاويه در آستانهء نابودى حتمى قرار گرفتند . در اين هنگام با ترفند عمروعاص ، شاميان
هامش
( 1 ) . وقعه صفين ، ص 399 .