تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨

رؤساى قبايل مدينه كه براى نوبت دوم در عقبه گرد آمده بودند ، از رسول خدا درخواست كردند كه به مدينه هجرت فرموده تا آنان نيز كمك كرده دين الهى را رسماً و علناً به دولت و شوكت برسانند ، در ضمن سخنانى كه به عنوان اتمام حجت در ميان آمد ، رسول خدا فرمود : ابايِعُكُمْ عَلى انْ تَمْنَعُونى مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ نِساءَكُمْ وَ ابْناءَكُمْ . من با شما بيعت مىكنم : تعهد مىگيرم كه همانطور كه از زنان و فرزندان خود حمايت مىكنيد ، از من حمايت كنيد در صورت وفاى به عهد من ضامنم كه در بهشت و رضوان الهى جاى كنيد . « 1 » براء بن معرور ، دست مبارك آن سرور را گرفته به علامت پذيرش و قبول بيعت گفت : آرى با همين شرط ! قسم به آن خدايى كه شما را به حق مبعوث فرمود ، همان‌طور كه از حرم خود دفاع مىكنيم ، از تو دفاع خواهيم كرد ، به خدا سوگند كه ما چكيدهء جنگ و پيكاريم و اهل حلف و پيمان هستيم . « 2 »

هامش
( 1 ) . ولى متأسفانه انصار مدينه ، بعد از رحلت پيامبر ( ص ) بيعت خود را كه كاملًا جنبهء دينى داشت ، و در برابر ، بهشت موعود را صاحب مىشدند ، در هم شكسته ، به قانون جاهليت درصدد بر آمدند ، شوكت و اقتدارى را كه به وسيلهء حلف و نصرت آنان حاصل شده بود به عنوان خلافت قبضه كنند ، در نتيجه هم بهشت موعود را از دست دادند و هم تحت رياست قريش و استيثار بنى اميه قرار گرفتند . ( البته برخى را عقيده بر اين است كه انصار مىكوشيدند كه با اهل سقيفه بيعت نشود و خلافت به دست خود آنان افتد تا به صاحب حق باز گردانند ، چنان كه مىدانيم كه قيس بن سعد بن عبادهء انصارى خود از وفادارترين شيعيان على ( ع ) بود . توجيه ديگر اين است كه انصار ، از وضعى كه پيش آمد و حق از صاحب اصليش دور داشته شد ، احساس خطر كردند و ديدند كه سرانجام زير دست قريش خواهند بود ، از اين جهت خلافت را براى خويش طلب مىكردند ، تا خود را از زير دستى قريش رها كنند . ) اين فكر جاهلى در ميان قوم عرب ريشهء عميقى داشت ، از جمله مواردى كه مىتوان به عنوان شاهد يادآورى كرد ، سخن بيحرة بن فراس است از قبيلهء بنى عامر بن صعصعه : موقعى كه رسول خدا در موسم حج دين الهى را به آنان عرضه كرد و خواهان بيعت و نصرت شد ، بيحره با قوم خود گفت : به خدا سوگند اگر بتوانم اين مرد را از قريش جدا كرده با خود همراه سازم ، تمامى عرب را خواهم خورد . سپس به رسول خدا گفت : بفرماييد اگر ما با تو بيعت كرديم و نصرت تو را در پيشبرد امر رسالت به عهده گرفتيم ، و در نتيجه خداوند تو را بر دشمنان و مخالفان پيروز ساخت ، بعد از تو رياست و فرمان ما را خواهد بود ؟ رسول خدا فرمود : « فرمان به‌دست خداست ، هر كه را بخواهد به فرمانروايى منصوب خواهد كرد . » بيحره گفت : يعنى سينه‌هاى ما سپر بلاى تو باشد ، بعد هم كه پيروز گردى رياست و قدرت براى ديگران باشد ؟ ما به چنين پيمانى نياز نداريم ( تاريخ طبرى ، دارالمعارف ، ج 2 / 350 ، سيرهء ابن هشام ، ج 1 / 424 - 425 ) .
( 2 ) . مناقب ، ج 1 / 157 : فنحن اهل الحروب و اهل الحلفة و رثناها كباراً عن كبار ، در سيرهء ابن هشام ، ج 1 / 442 ( و اهل الحلقة و رثناها كابراً عن كابر ) ضبط شده و ظاهراً تصحيف است .