حسين ( ع ) كشته مىشود ، اما پيش از شهادت بايد پردهها را بالا بزند و عواملى كه ضرورت قيام و نهضت مقدس او را ايجاب كرد آشكارا بيان كند تا اجتماع در جريان پيشآمدهاى تلخ كشور و خودسرىهاى حكومت قرار گيرد .
حسين ( ع ) بايد از عاشورا كه آخرين فرصت اوست حداكثر استفاده را ببرد و نداى آسمانى خويش را به گوش آن مردم و جهانيان برساند تا رسالت اسلامى و انسانى خود را به انجام برساند حسين ( ع ) مىخواهد در آن سرزمين و در ميان آتش و خون خطبه بخواند ، خطبهاى كه در آن فضيحت و فساد حكومت و شرايط دردناك اجتماع اسلامى را شرح دهد از اين نظر در برابر آن مردم قرار گرفت و از حلقومى كه تشنگى سخت آن را رنج مىداد اين گونه شروع به سخن كرد :
تُبّاً لَكُمْ ايَّتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرْحاً حينَ اسْتَصْرَخْتُمُونا والِهينَ فَاصْرَخْناكُمْ مُوجِفينَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنا سَيْفاً لَنا فى ايْمانِكُمْ وَحَشَشْتُمْ عَلَيْنا ناراً اقْتَدَحْناها عَلى عَدُوِّنا وَ عَدُوِّكُمْ .
اى گروهى كه در اينجا براى كشتن من گرد آمديد مرگ و هلاك بر شما باد شما سرگشته و حيرتزده به ما پناهنده گشتهايد و فرياد برآورديد كه ما امام و رهبر نداريم ، ما به سوى شما آمديم و نداى شما را اجابت كرديم اكنون به رخ ما شمشير مىكشيد ؟ ! با همان شمشيرى كه ما به دست شما داديم ، شما آتشى را براى سوزاندن ما شعلهور ساختيد كه ما آن را براى دشمنان خود و شما برافروختهايم ؟ ! فَاصْبَحْتُمْ الْباً لِاعْدائِكُمْ عَلى اوْلِيائِكُمْ بِغَيْرِ عَدْلٍ أَفْشُوهُ فيكُمْ وَلا امَلٍ اصْبَحَ لَكُمْ فيهِمْ فَهَلّا لَكُمُ الْوَيْلاتِ تَرَكْتُمُونا وَالسَّيْفُ مَشيمٌ وَالْجاشُ طامِنٌ وَالرَّأْىُ لِما يَسْتَحْصِفُ وَلكِنْ أَسْرَعْتُمْ الَيْها كَطَيْرَةِ الدَّباءِ وَ تَداعَيْتُمْ الَيْها كَتَهافِتِ الْفَراشِ .
شما مردم اكنون بر پيكار دوستانتان اجتماع كرديد و بر حمايت از دشمنان خود اتفاق نموديد بى آن كه عدل و دادى را در بين شما اجرا كنند و يا به آرزوهاى خود در حكومت آنان دست يابيد ! ! آيا ننگ و عذاب بر شما نباشد با آن كه شما ما را رها كرديد و با دشمنان ما پيوند نموديد ؟ ! در حالى كه شمشيرها در نيام بود و آتش جنگ برافروخته نشده بود و رأىها محكم بود . با اين حال شما براى برافروختن آتش جنگ و افكندن خود در آن ، شتاب نموديد ، چون پروانگانى كه خود را به آتش مىزنند و در ميان آن مىسوزند .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 336
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٣٣٦