جنگ خسته و تشنه خدمت پدر آمد و از خستگى و تشنگى ناليد ؛ حضرت آب به او دادند و آب بر زره او پاشيدند و باز او را به جنگ فرستادند .
امام حسين ( ع ) نيز در آن واقعه حضور داشت ؛ اما حضرت او را بر جنگ تشجيع نمىفرمودند . حتى شايد رخصت محاربه هم به وى ندادند ، يك بار محمد حنفيه نه از باب اعتراض و ايراد ، بلكه براى كشف حقيقتى كه از نظر او مستور بود ، از على ( ع ) پرسيد : كه مرا اين قدر بر جنگ و مقاتله تحريض و ترغيب مىفرمايى ؟ چرا برادرم حسين را معترض نمىشوى ؟ حضرت در جواب به اين نكته قناعت كردند ، كه اى محمد ! تو فرزند من هستى ؛ اما حسنين از فرزندان پيغمبرند و حفظ حيات ايشان بر من واجب است . اين خود نكتهاى بود ، كه آن حضرت مطابق اقتضاى مقام به اين بيان فرمودند ؛ باطن مطلب اين بود ، كه « حسين » ذخيره پيامبر است . اين قربانى را براى روز عاشورا ذخيره كردهايم . امروز وقت جنگ و شهادت او نيست ! عجبا شايد اين نكته بود ، كه محمد حنفيه را اقناع كرد و پس از استماع آن باز با دلگرمى و شهامت هر چه تمامتر به جنگ كفار صفين شتافت !
البته عاقبت امر هم بر خود محمد حنفيه مكشوف گرديد ، آن گاه كه امام حسين ( ع ) و ياران و اصحاب او را عازم مهاجرت از مدينه و مصمم بر شهادت كربلا ديد و خود او بيست سال بعد از واقعه كربلا هم زنده بود . بارى واقعه كربلا چشمبند قضاى الهى بود .
« وَلكِنْ لِيَقْضِىَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَةٍ »
ولى ( همه اينها ) براى آن بود ، كه خداوند ، كارى را كه مىبايست انجام شود ، تحقق بخشد ، تا آنها كه هلاك ( و گمراه ) مىشوند ، از روى اتمام حجت باشد ؛ و آنها كه زنده ( و هدايت ) مىشوند ، از روى دليل روشن باشد .
سرانجام تاريخ نشان داد ، كه اين قربانى در پيشگاه حق مقبول افتاده است ؛ آن حضرت و بستگان و ياران او كشته شدند ، اما آن خون نخفت و تا قيامت هم نخواهد خفت . از هر قطره خونى كه در كربلا ريخته شد ، قيامى و نهضتى پديد آمد ، تا دستگاههاى كفر و انحراف از دين را يكى بعد از ديگرى سرنگون ساخت ، تا دين الهى و قرآن آسمانى را زنده و پايدار نگاه داشت و آن ميراث گرانبها را امروز به دست ما رسانيد . ما نيز در صيانت آن بايد بكوشيم .
مصطفى را وعده داد الطاف حق * گر بميرى تو ، نميرد اين سبق