وظيفهء وقت خواهيم پرداخت . وليد پذيرفت و گفت باز گرد . مروان گفت اگر از اين جا بيرون رفت ، ديگر نخواهى بر وى قدرت يافت مگر بعد از كشتارِ بسيار . او را حبس مىكن تا بيعت نمايد و گرنه گردنش بزن . حضرت از اين سخن برآشفت و از جاى برجست و فرمود : « ابْنُ الزَّرْقا انْتَ تَقْتُلُنى امْ هُوَ كَذِبْتَ وَ اللَّهِ وَ لَؤُمْتَ » ، اين بگفت و بيرون آمد و اين مجلس در شب شنبه بيست و هفتم رجب منعقد شده بود و همان شب عبداللَّه بن زبير بر ستورى تاتارى نژاد كه عرب آن جنس را بزدون مىخوانند ، بر نشسته با برادرش ، جعفر بلا ثالث ، از راه عرج به سمت مكّه فرار كرد و حضرت فردا شب ، يعنى شب يك شنبه دو شب از ماه رجب مانده با پسرها و برادرها و برادرزادهها و جملهء اهل بيت خويش راه حجاز پيش گرفت و در حين خروج از مدينه اين كريمه را تلاوت نمود كه : « فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ » و چون وارد مكهء معظمه شد اين آيه قرائت كرد كه : « وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبّى انْ يَهْدِيَنى سَواءَ السَّبيلِ » ، خطّ حركت حضرت ابو عبداللَّه از مدينه به مكّه جادّهء عظمى و منهج كبير بود . بر خلاف عبداللّه زبير كه از بىراهه به در رفت و از اين جهت غلامى كه او را با هشتاد سوار از دنبال عبداللَّه فرستادند و به او نرسيد و مأيوساً باز گرديد و حضرت اباعبداللَّه ( ع ) در شب جمعه كه سه روز كامل از شهر شعبان گذشته بود ، به شهر مكّه ورود نمود و باقى شعبان و تمام رمضان و ماه شوّال و ذى القعده را تا هشتم ذى الحجّة نيز در مكه اقامت فرمود و در خلال اين احوال خبر فوت معاويه و خلافت يزيد و امتناع آن بزرگوار از بيعت به سمع شيعيان كوفه رسيد و ايشان مجلسى خاص از خواص تشكيل دادند و مكتوبى مشتمل بر سبّ معاويه و شرح مساوى دوران وى و اظهار عقيدت خويش و تمنّى زيارت مقدم حضرت ابوعبداللَّه نگاشتند و با عبداللَّه بن مسمع همدانى و عبداللَّه بن وال به حضور پر نور امام ( ره ) فرستادند .
باز دو روز ديگر دو كس ديگر كه هانى بن هانى سبيعى و سعيد بن عبداللَّه باشند گسيل ساختند با عريضهء مشتمل بر اين عبارت كه : « فَانَّ النَّاسَ يَنْتَظِرُونَكَ لا رَأْىَ لَهُمْ فى غَيْرِكَ فَالْعَجَلُ الْعَجَلُ ثُمَّ الْعَجَلُ الْعَجَلُ » ، و جماعتى ديگر كه از آن جمله است شبث بن ربعى و حجار بن ابجر و عمرو بن حجّاج زبيدى لعنة اللَّه عليهم اجمعين مكتوبى ديگر كردند به اين عبارت كه : « قَدِ اخْضَرَّ الْجَنانُ وَ ايْنَعَتِ الِّثمارُ فَاذا شِئْتَ فَاقْدِمْ عَلى جُنْدٍ لَكَ مُجَنَّدٍ » .
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٢١