تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
« لَسْتُ اخافُ عَلَيْكَ الّا مِنْ ثَلاث : الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِىٍّ وَ عَبْدُاللَّهِ بْنُ الزُّبَيْرِ وَ عَبْدُاللَّهِ بْنُ عُمَرَ » ، ابلاغ كردند و اين سه كس در سال پنجاه و ششم كه معاويه از كافّهء اهالى شام و عراق و يثرب و حجاز بيعت ولايت عهد براى يزيد گرفت ، بيعت نكرده بودند . لاجرم يزيد در اين اول امر به هيچ تكليف آن اهتمام نداشت كه به أخذ بيعت ايشان و ايشان هر سه در دارالهجرهء مدينه مىبودند . پس به وليد بن عتبه بن ابى سفيان كه والى مدينه بود ، نوشت كه : « امَّا بَعْدُ فَخُذْ حُسَيْناً وَ عَبْدُاللَّهِ بْنَ عُمَرَ وَ ابْنَ الزُّبَيْرِ بِالْبَيْعَةِ اخْذاً لَيْسَ فيهِ رُخْصَةٌ » ، و اين وليد پسر عمّ يزيد است و قبل از او مروان بن الحكم حكومت مدينه داشت . يزيد او را معزول كرده و آن خطّهء شريفه را به وليد داده بود و از اين جهت ما بين وليد و مروان همى كار به خصومت مىرفت ، ولى وليد چون مكتوب يزيد خواند ، ديد حكم اخذ بيعت از اين جماعت در چنين موقعى كه معاويه مرده باشد و يزيد كارى از پيش نبرده ، امرى است عظيم و تكليفى خطير . پس ناچار مروان را احضار كرد تا به معاونت وى استظهار نمايد و با حضور او عبداللَّه بن عمرو بن عثمان بن عفّان را كه پسرى نونهال بود ، از دنبال حضرت ابو عبداللَّه و عبداللَّه بن زبير فرستاد و همين عبداللَّه است كه فاطمه بنت الحسين را به زنى گرفت و محمّد بن عبداللَّه ديباج عثمانى از آن‌ها در وجود آمد و منصور ابوالدّوانق عبّاسى ديباج را نيز با برادر بطنى او عبداللَّه محض در واقعهء خروج محمّد نفس زكيّه و ابراهيم قتيل با خمرى اسير گرفت و در زنجير كشيد . بارى عبداللَّه بن عمرو بن عثمان حضرت اباعبداللّه و ابن زبير را در مسجد رسول ( ص ) يافت و گفت : اجيبَا الْأَميرَ ، گفتند ، انْصَرِفْ الْأنَ نَأْتيهِ . آن گاه ابن زبير به حضرت اباعبداللَّه گفت در چنين ساعتى بىهنگام آيا در جهت احضار ما تو را چه به نظر مىرسد ؟ حضرت فرمود همانا طاغيهء اين قوم در گذشته است و ما را طلبيده‌اند كه قبل از انتشار خبر بيعت گيرند . تا مبادا ما خود واقعه را بشنويم و از حضور مجلس ايشان استنكاف نماييم و سپس نتوانند بر ما ظفر يافت . عبداللَّه گفت ظنّ من هم همين است . آن گاه امام ( ع ) با حزم و استعداد تمام برايشان ورود نمود همين كه مروان را با سابقهء خصومت وليد در آن مجلس ديد ، فرمود : « الصِّلَةُ خَيْرٌ مِنَ الْقَطيعَةِ وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ مِنَ الْفَسادِ » ، پس وليد مكتوب ديگر يزيد را كه مشتمل بر خبر فوت معاويه و طلب بيعت جمهور مردم مدينه بود ، به دست امام داد و بيعت خواست . حضرت فرمود از مثل من به بيعت نهانى اكتفا نمىشود فردا على رئوس الّناس به