تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
همراه او فرستاد . آنها به خانه ريختند و مسلم با شمشير حمله برد و از خانه برونشان ريخت . بار ديگر به دو حمله بردند و او نيز حمله كرد و بيرونشان كرد . وقتى چنين ديدند به بام خانه‌ها رفتند و او را سنگباران كردند ، و آتش در نى مىزدند و از بالا خانه‌ها به طرف او مىانداختند . وقتى مسلم چنين ديد گفت : « آيا اين همه براى كشتن مسلم بن عقيل است ؟ اى جان من به طرف مرگى كه فرار از آن ميسر نيست ، بيرون شتاب ! » و با شمشير افراشته به كوچه آمد و به جنگ پرداخت ميان او و بكير بن حمران احمرى دو ضربت مبادله شد . بكير ضربتى به دهان مسلم زد كه لب بالاى او را قطع كرد و لب پايين او را دريد ، مسلم نيز ضربتى سخت به‌سر او زد و ضربت ديگرى به پشت او زد كه نزديك بود به شكمش برسد . و رجزى بدين مضمون مىخواند : قسم مىخورم كه جز با آزادگى كشته نشوم ( اقْسِمُ لا اقْتَلُ الّا حُرّاً ) . اگر چه مرگ چيزى تلخ است ، هر كس روزى با شرى برخورد مىكند . من بيم دارم دروغ بشنوم يا فريب بخورم . » وقتى مقاومت او را ديدند ، محمد بن اشعث پيش آمد و گفت : « نه به‌تو دروغ مىگويند و نه فريبت مىدهند . » و او را امان داد . او نيز تسليم شد . بر استرى سوارش كردند و به نزد ابن زياد بردند . ابن اشعث وقتى او را امان داد ، شمشير و سلاحش را گرفت . يكى از شعرا در اين زمينه به هجو ابن اشعث گويد : « عموى خود را رها كردى و از او دفاع نكردى . اگر تو نبودى كس به او دست نمىيافت ، فرستادهء خاندان محمد را كشتى و شمشيرها و زره‌هاى او را ربودى . » وقتى مسلم به در قصر رسيد ، ظرف آب خنكى ديد و آب خواست . مسلم بن عمرو باهلى پدر قتية بن مسلم ، نگذاشت آب به او بدهند ، عمرو بن حريث برفت و كاسهء آبى براى او بياورد . وقتى آن را به دهان برد كاسه پر خون شد . آن را بريخت و دوباره كاسه را پر آب كرد ، وقتى كاسه را به دهان برد دندانهايش را در كاسه ريخت و پر خون شد گفت : « الحمد للَّه ، اگر روزى من بود مىتوانستم بنوشم . » سپس او را به نزد ابن زياد بردند و چون سخن وى به پايان رسيد و مسلم جوابهاى خشونت‌آميز مىداد ، بگفت تا او را بالاى قصر ببرند . آنگاه احمرى را كه از مسلم ضربت خورده بود ، بخواست و گفت : « تو گردن او را بزن تا انتقام ضربت او را