تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١

فصل يازدهم : پس از شهادت

هند جگرخوار

پس از آنكه وحشى از جان سپردن حمزه اطمينان يافت به خود جرأت داد كه به پيكر شيربه خون خفته نزديك شود . او نخست زوبين خود را از ميان پاهاى حمزه بيرون كشيد ، وسپس دست به جنايت هولناك ديگرى زد . او بادستهاى جنايتكار خود شكم حمزه را دريد ، وجگر او رااز درون شكم خارج ساخت وسراسيمه به سوى هند ( همسرابوسفيان و مادر معاويه ) روان شد و از وى براى كشتن حمزه مژدگانى درخواست كرد . وحشى خطاب به هند گفت : اگر امروز قاتل پدرت را كشته باشم مژدگانى من چيست ؟ هند در پاسخ وحشى گفت : هرچه برتن دارم از پوشاك و زيورآلات همه مال تو . وحشى در حالى كه دستهاى جنايت پيشه‌اش را به سمت هند دراز كرده بود گفت : بگير ، اين جگر حمزه است !