پيغمبر صلى الله عليه و آله است ) به خود اختصاص و حلال و حرام و اوامر و نواهى خداوند را تغيير دادهاند . معاويه به هيچ حقيقتى پايبند نبود و تلاش مىكرد مردم را از تحت بندگى خدا به بردگى خود درآورد . او تمام خصلتهاى يك پيشواى باطل را دارا بود . فساد و تباهى از وجودش و خاندانش و حمايت كنندهگانش مىباريد . او مصداق بارز اين آيات قرآن كريم بود كه خداى متعال مىفرمايد : « ما آنها را ( ستمگران ) پيشوايانى قرار داديم كه ( مردم را ) به دوزخ فرامىخوانند و روز قيامت يارى نخواهند شد . » « 1 » « آنها قلب دارند ولى درك نمىكنند و چشم دارند اما نمىبينند . و گوش دارند لكن نمىشنوند آنها همانند چهارپايان بلكه بدتر از آنها هستند » « 2 » . « آنان كوشش مىكنند ديگران را از راه حق باز دارند و به انحراف بكشانند . آخرت را نيز انكار كردهاند و نپذيرفتهاند . » « 3 » معاويه سردمدار نيروهاى مرتجع بود كه با تمام وجود تلاش مىكرد جامعه اسلامى را به عقب برگرداند . على عليه السلام درباره او و حاميانش فرمود : « به هوش باشيد كه دست از ريسمان اطاعت برگرفتهايد و با تجديد رسوم جاهليت دژ محكم الهى را در هم شكستهايد . . . » « 4 » و امام حسين عليه السلام در آستانه قيام خود فرمود : « پيشامد ما همين است كه مىبيند ؛ جدّاً اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتىها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است از فضايل انسانى چيزى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلتبارى بهسر مىبرند كه نه به حق عمل و نه از باطل روگردانى مىشود . شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و با فضيلت فداكارى و جانبازى كند و بهسوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد . من در چنين محيط ذلتبارى مرگ را جز
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 235
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٣٥
هامش
( 1 ) - وَ جَعَلْناهُمْ ائِمَّةً يَدْعُونَ الَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ . ( قصص ( 28 ) ، آيهء 41 )
( 2 ) - لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ اذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها اولئِكَ كَالْانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ اولئِكَ هُمُالْغافِلُون . ( اعراف ( 7 ) ، آيهء 179 )
( 3 ) - الَّذين يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ بِالْاخِرَةِ هُمْ كافِرُون . ( هود ( 11 ) ، آيه 19 )
( 4 ) - نهجالبلاغه ، خطبهء 192 .