مىشوند . و نگران آن هستم كه آنان را به مخالفت با تو برانگيزد . اگر مىخواهى مردم اينجا را براى خودت نگه دارى و بخواهى هواخواه تو باشند او را به مدينه احضار كن . » « 1 » عثمان دستور داد ابوذر را روانه مدينه كنند . معاويه نيز به دستور او ، ابوذر صحابى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله را سوار بر شترى كرد كه پالان خشك و خشنى داشت . بهطورى كه وقتى به مدينه رساندند كشاله رانش پوست انداخته و مجروح شده بود . به او گفتند : « بر اثر اين كوفتگى و جراحت خواهى مرد . » گفت : « محال است ، تا تبعيدم نكنند نمىميرم ! » ابوذر وقتى بهبودى يافت نزد عثمان رفت و بىعدالتى و ظلمهايى كه توسّط بنىاميّه صورت مىگيرد را بيان كرد . عثمان گفت : « برو جايى كه ترا نبينم . » ابوذر گفت : « مىروم به مكّه » گفت : « نه به خدا نبايد آنجا به روى » و هر جايى كه ابوذر پيشنهاد كرد عثمان نپذيرفت و به او گفت ترا به ربذه تبعيد خواهم كرد . ابوذر گفت : « الله اكبر ! رسول خدا صلى الله عليه و آله درست فرموده است ! همه آنچه را پيش خواهد آمد خبر داده بود . » « 2 » عثمان به مروان دستور داد او را از مدينه بيرون كن و كسى را مگذار با او سخن گويد . و كسى حق ندارد او را مشايعت كند . امّا [ امام ] على ، حسن ، حسين عليهم السلام ، عبدالله بن جعفر و عمار ياسر علىرغم ممانعت مروان او را بدرقه كردند . « 3 » هنگام وداع با ابوذر ، على عليه السلام به او فرمود : « اى ابوذر ! تو براى رضاى خدا خشمگين گرديدى پس به او كه برايش غضب نمودى ، اميدوار باش . اين مردم از تو بر دنياى خود ترسيدند و تو از آنها بر دين خويش ترسيدى ، پس چيزى را كه آنها به خاطر آن در وحشتند به خودشان واگذار و از آنچه مىترسى آنها گرفتارش شوند ( كيفر الهى ) بگريز ، چه محتاجند به آنچه منعشان مىكردى ؛ و چه بىنيازى ، از آنچه تو را منع كردند . بهزودى خواهى دانست كه پيروزى براى كيست ؟ و آن كه بيشتر بر او حسد برند چه كسى است . . . . » « 4 »
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 211
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢١١
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، ص 340 .
( 2 ) - همان ( با تلخيص ) .
( 3 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 171 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 359 .
( 4 ) - نهجالبلاغه ، خطبهء 130 .