و هرگز آيهاى كه آن را نسخ كند نازل نشد و پيامبر صلى الله عليه و آله هم نهى نفرمود تا از دنيا رفت » « 1 » امّا وقتى خليفه دوّم زمام امور خلافت را بهدست گرفت بالاى منبر رفت و گفت : « سه چيز در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله معمول و مرسوم بود كه من از آنها نهى مىكنم و هر كس مرتكب شود او را شكنجه و مجازات خواهم كرد : متعه زنان ( ازدواج موقت ) ، متعه حجّ و گفتن حَىَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ . « 2 » اين بدعت عمر پيامدهاى سوئى در جامعه اسلام به جا گذارد به تعبير ابن عباس : « لَوْ لا نَهى عُمَرُ لَمَا احْتاجَ الَى الزِّنا الَّا شَقِىٌّ » « 3 » ، اگر عمر از متعه نهى نكرده بود كسى محتاج به زنا نمىشد مگر آدم بىآبرو و فرومايه . امّا آنچه در اينجا مهمّ است اين است كه خليفه دوّم بر خلاف قرآن كريم و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله متعه زنان را تحريم نمود . همچنين قرآن كريم صريحاً جواز حجّ تمتّع بعد از « عمره » را بيان فرمود و مسلمانان نيز در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله به آن عمل كردند . خداى متعال مىفرمايد : « فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ الَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ ، فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ ايَّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ اذا رَجَعْتُمْ . . . » « 4 » هر كس با ختم عمره ، حج را آغاز كند ، آنچه از قربانى براى او ميسّر است ( ذبح كند ) و هر كه نيافت ، سه روز در ايّام حجّ ، و هفت روز هنگامى كه بازمىگردد روزه بگيرد . اين حجّ را متعه گفتهاند زيرا بين احرام عمره و حجّ ، شخص مىتواند لذّت ببرد . و اكثر محرّمات احرام برداشته مىشود . خليفه دوّم بر خلاف قرآن كريم و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله متعه حجّ را تحريم نمود . « 5 » اهل سنّت عذرهايى براى اين بدعت خليفه آوردهاند كه مرحوم علّامه امينى با استدلال آنها
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٢٠٣
هامش
( 1 ) - الغدير ، ج 6 ، ص 200 - 225 . از طرق مختلف مرحوم امينى اين روايت و روايات مشابه آن را نقل نموده است .
( 2 ) - همان ، ص 238 . چاپ دارالكتب بيروت ، ايُّهَا النَّاس ثَلاثٌ كُنَّ عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ انَا انْهى عَنْهُنَّ وَ احَرِّمَهُنَّ وَ اعاقِبُ عَلَيْهِنَّ : مُتْعَةُ النِّساءِ وَ مُتْعَةُ الْحَجِ وَ حَىَّ عَلى خَيْرِالعَمَلِ .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - سوره بقره ( 2 ) ، آيهء 196 .
( 5 ) - الغدير ، ج 6 ، ص 210 .