1 - عايشه مىگويد : « پدرم پانصد حديث از احاديث پيامبر را در كتابى جمعآورى كرده و آن را به من امانت داد . شب هنگام ديدم او در بسترش آرام نمىگيرد ، و خواب به چشمش نمىرود . گفتم : آيا ناراحتى و خبر بدى هست كه چنين به رنج افتادهاى ؟ [ وى جوابى نداد ] صبح هنگام دستور داد : دخترم آن احاديثى كه نزد تو است بياور ، و آنگاه آتشى طلبيد ، و آن كتاب كه حاوى احاديث پيامبر بود به آتش سپرد . با سوختن كتاب ، اضطراب او تبديل به قرار و آرامش گرديد . از او علّت را پرسيدم . گفت : ترسيدم در ميان احاديثى كه در اين كتاب نوشتهام حديثى باشد كه اصل نداشته و من براساس اطمينان به كسى آن را نقل كرده باشم ، و آن وقت من در مقابل آن مسؤول باشم ! » « 1 » 2 - چنانكه گذشت ، دليل خليفه دوّم براى منع كتابت سنّت نبوى ، مخلوط شدن آن با قرآن كريم و در نتيجه مشتبه شدن قرآن با سنّت بود .
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٦٣
مايهء نگرانى خليفه اوّل احتمال وجود احاديث كذب در بين احاديث جمعآورى شده بود . اگر اين سخن دليل واقعى نزد خليفه اوّل بود مىبايست براى نقل حديث ضوابطى وضع كنند تا احاديث كذب با احاديث صحيح و درست مشتبه نگردد و حداقل آنچه خود يقين داشت به اينكه حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله است منتشر نمايد و همه پانصد روايتى كه نزد وى بود نسوزاند و نيز شايسته بود خليفه به جاى نقل حديث از ديگران ، احاديثى را كه خود از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بود مىنوشت تا جاى ترديدى باقى نماند .
امّا آنچه خليفه دوّم گفت دليل واقعى و منطقى و عقلى نيست ، چون اگر احاديث را اصحاب خاصّ و صادق پيامبر صلى الله عليه و آله جمعآورى مىكردند و با دقّت در حفظ آن مىكوشيدند ، همانند قرآن كريم محفوظ مىماند و مخلوط به چيزى نمىشد . و از آنجا كه احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله مفسّر و مبيّن قرآن بود قطعاً مردم را از قرآن باز نمىداشت ، بلكه آنها را با قرآن آشناتر مىساخت .
بهنظر مىرسد دليل واقعى ، كنترل احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله جلوگيرى از نشر سنّت آن
هامش
( 1 ) - تذكرة الحفاظ ، ذهبى ، ج 1 ، ص 5 .