و نيز فرمود : بار خدايا خلفاى مرا مورد مرحمت خويش قرار بده ( و اين جمله را سه بار تكرار فرمودند ) عرضه داشتند : يا رسول اللّه خلفاى شما كيانند ؟ فرمود : آن كسانى كه بعد از من مىآيند و احاديث و سنّت مرا نقل و بازگو مىكنند . » « 1 » و در بيانى قاطع و رسا درباره حفظ سنّت خويش فرمود : « مَنْ حَفِظَ عَلى امَّتى ارْبَعينَ حَديثاً بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ فى زُمْرَةِ الْفُقَهاءِ وَالْعُلَماءِ » « 2 » هر كس چهل حديث به امّت من ياد بدهد - يا براى آنها نگاه دارد - خداوند در روز قيامت او را در شمار علماء و فقيهان درآورد . مضمون اين حديث شريف از احاديث متواتره مىباشد كه مورد توجّه علماء و محدثين قرار گرفته ؛ و بدان عمل كردهاند . اصحاب نيز در اطاعت از دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله احاديث زيادى از حضرتش ضبط نموده ؛ و ديگران را نيز به اين امر ترغيب كردهاند . طبق گزارش مورّخين حتى ابوبكر نيز در ايّام خلافتش دستور داد پانصد حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله را جمعآورى كردند . امّا در هنگام وفاتش پشيمان شد و دستور داد آنها را محو نمايند . « 3 » امير مؤمنان عليه السلام كه همواره با پيامبر صلى الله عليه و آله بود چنان اهتمامى به نشر و نقل احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله داشت كه موجب شد از حضرت بپرسند چگونه بيش از ديگران به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهى دارد . ايشان در جواب فرمود : « كُنْتُ اذا سَأَلْتُهُ انْبَأَنى وَ اذا سَكتُّ ابتَدَانى » « 4 » وقتى سؤال مىكردم آگاهم مىساخت و هر گاه ساكت مىشدم او ( رسول خدا صلى الله عليه و آله )
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 159
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٥٩
هامش
( 1 ) - « اللّهم ارحم خلفائى ، اللّهم ارحم خلفائى ، اللّهم ارْحَمْ خُلَفائى ، قيلَ لَه يا رَسُولَ اللَّه وَ مَنْ خُلَفائُك ؟ قالَ : الَّذينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدى يَروُونَ حَديثى وَ سُنَّتى . » همان ، ص 145 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 2 ، ص 153 : پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با عبارتهاى مختلف به كتابت و روايت سنّت امر نمود كه در كتاب الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلى الله عليه و آله ، نوشتهء جعفر مرتضى عاملى ، ( ج 1 ، ص 48 ) بيش از پنجاه منبع و مأخذ براى حديث فوق ذكر نمودهاند .
( 3 ) - الصحيح من السيرة ، ج 1 ، ص 51 .
( 4 ) - بحارالانوار ، ج 40 ، ص 160 ؛ انسابالاشراف ، بلاذرى ، تحقيق محمدباقر محمودى ، ج 2 ، ص 14 .