سخن نمىگفت ، هر كس شرافت خودش و قبيلهاش را بيان مىكرد ، گويى با رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله همه چيز دگرگون شده بود . چنانكه خليفه اوّل در سقيفه بنىساعده گفت : « ما مهاجران ، اوّلين كسانى هستيم كه اسلام را پذيرفتيم و ديگران به پيروى از ما اسلام را قبول كردند . ما از بستگان پيامبريم ، و از نسب خوبى برخورداريم و همه قبايل عرب مديون قريش هستند . . . » « 1 » گفت و گوى حباب بن منذر و خليفه دوم در سقيفه نيز عمدتاً درباره همين مسائل بود . « 2 » معناى سخن ابوبكر اين است كه آنچه اسلام و قرآن بر آن ارزش قائل بود ، يعنى « تقوا » ، لااقل در امر زمامدارى مسلمانان بهكار نمىآيد . به ديگر سخن ، لازمهء كلام ابوبكر اين است كه اگر بر فرض دو تن داوطلب زمامدارى بودند ، يكى با تقواى كمتر و از قبيله قريش و ديگرى با تقواى بيشتر و كفايت بهتر از غير قريش ، آن كه از قريش است مقدّم خواهد بود ! يعنى لازم نيست زمامدار مسلمانان پرهيزكار ، آگاه ، پارسا و لايق باشد ، آنچه مهمّ است و بايد محترم شمرده شود شرافت قبيلهاى و بزرگى خاندان است كه در قريش خلاصه مىشود . چنان كه خليفه اوّل به ابن عباس گفت : « مردم ميل نداشتند خلافت و نبوّت هر دو در شما جمع گردد . براى اينكه اگر اين كار را كرده بودند افتخار و شرف شما خيلى بالا مىرفت ! » « 3 » حتى در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز عدّهاى كه از پذيرش خلافت على عليه السلام سر باز زدند ، مشكل اصلىشان همين روحيه عصبيّت بود . در اين باره حافظ ، ابوعبيد هروى در تفسير خود « غريب القران » داستانى نقل مىكند . او مىگويد : « پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم آنچه را كه مأمور بدان بود تبليغ نمود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد جابر نضر بن حارث بن كلده عبدرى آمد و خطاب به پيغمبر صلى الله عليه و آله نمود و گفت : به ما از طرف خداوند امر كردى كه گواهى به يگانگى خداوند و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حج
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٤٠
هامش
( 1 ) - الامامه والسياسة ، ابن قتيبه دينورى ، ج 1 ، ص 23 .
( 2 ) - همان ، ص 25 .
( 3 ) - شرح نهجالبلاغه ، ابن ابىالحديد ، ج 2 ، ص 57 - 58 .