نسبت ناصواب است نثار او مىكند تا قدرى نفس خود را آرام كند و در برابر پاسخ وجدان خويش و نيز اجتماع و مردم لحظهاى بياسايد و آرام گيرد . و اين چنين بوده است راه و مسير همهء زورمندان عالم و حكّام و سلاطين و ارباب نفوذ و تنفيذ و به طور كلّى همه مردم در مراتب مختلف و موقعيّتهاى متفاوت خويش .
و اين است فرق بين انبياء و اولياى الهى و پاكان درگاه حقّ با مدّعيان قرب حضرت حقّ .
در مورد انبياء الهى نيز مسأله به همين كيفيّت و روش خواهد بود . آنها داراى دو مرتبه از تعيّنات و دو موقف مىباشند ، تعيّن و موقف اوّل كيفيّت ادراكات و يافتههاى قلبى و سرّ است كه به واسطه وحى بدون اختيار و ارادهء آنان صورت خارجى مىيابد ، گرچه مقدّمات آن به عنوان علل معدّه و شرائط وحى در اختيار و اراده آنان است ، مثل طهارت و حضور قلب و انتخاب مكان مناسب و انجام امور عبادى و غيره . امّا در خود وحى مسأله از اختيار و اراده آنان خارج بوده و شبيه همان انتاج درخت سيب و ساير حوادث و پديدههاى عالم تكوين است . كه بدون واسطه به خداى متعال و سلسله علل عالم غيب نسبت داده مىشود .
تعيّن و موقف دوّم انبياء الهى مقام ابلاغ وحى به مردم و رساندن پيام آسمانى به جامعه است كه در اين مقام مسأله اختيار و اراده و خواست پيامبر به طور دقيق و كامل نقش خود را آشكار مىسازد و بايد دقيقاً مطابق با همان پديدهء غير اختيارى از روى اختيار و اراده عمل نمايد و سر سوزنى زياده و كاستى در اين موقف از خود ابراز ننمايد و آنچه را كه به او نمايانده شده است بىكم و كاست در جا و موطن و زمان و شرائط مناسب به جامعه و يا به فرد خاصّ ابلاغ نمايد .
ظهور توحيد افعالى در افعال پيامبران و اولياء الهى
در اينجاست كه مسأله توحيد افعالى نيز در امور پيامبران ظاهر و آشكار مىگردد ، از يك طرف كلّيه افعال و اعمال آنها چه باطنى ، كه به وحى و مدركات ربوبى مربوط مىشود و چه ظاهرى ، كه به ابلاغ و رساندن به جامعه و تبليغ