آن بالأخره به ورود خطاء و بطلان در مفاهيم وحيانى معتقد گرديد و نيز از سقوط كلام معصوم عليهالسّلام به بهانه تضادّ آن با خاتميّت سخنانى مطرح نمود تا بالأخره ببينيم آيا به انكار رسالت از اصل و سپس به نفى ربوبى منجر مىشود يا خير .
اين بنده از ابتداء كه مقاله قبض و بسط ايشان را مطالعه كردم به دوستان گفتم كه اين مقاله نويد نسخ شريعت و عدم حجّيت كلام امام عليهالسّلام را مىدهد ، در آن زمان بسيارى از فضلاء به كلام حقير به ديده استغراب و استبعاد مىنگريستند و در باور نمىگنجاندند آخر چطور ممكن است فردى كه در دامان تشيّع و محيط ادب و فرهنگ اسلام روزگار بگذراند مَآل و عاقبت او اين چنين گردد چگونه ممكن است فردى كه با حديث و آثار تشيّع اگر نه در حدّ تخصّص بلكه در حدّ نسبتاً مقبول آشنا باشد حجّيت كلام معصوم را نپذيرد ! اگر شما امام را معصوم مىدانيد پس عدم حجيّت كلام او چه معنا دارد ؟ و اگر امام را معصوم نمىدانيد و مانند ساير افراد در قول و فعل جائزالخطاء مىشمريد پس با اين همه رواياتى كه از رسول خدا دربارهء حجيّت امام عليهالسّلام رسيده است چه مىكنيد ؟
و اگر كلام خود رسول خدا را حجّت نمىدانيد پس چرا بر خود اسم مسلمان گذاردهايد و در وصف حضرتش شعر مىسرائيد ؟
اين همه امور متناقض براى چيست ؟
نظريّه حقير هنگام قرائت مقاله قبض و بسط بر اين بود كه ايشان در صدد نفى احكام ضرورى اسلام و تغيير و تحوّل آن بر طبق و وفاق قوانين بين الملل روز است و براى حصول اين نتيجه ابتداء از مقاله قبض و بسط شروع نموده است و آنگاه كه آيات صريحه قرآن را مخالف با ايده و هدف شيطانى خويش مىبيند به ورود خطاء و بطلان در تصدير وحى در نفس پيامبر حكم مىنمايد و
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 677
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٦٧٧