رائج دنيا براى ابلاغ و ايراد اين مفاهيم مناسبتر مىنمود ، مثلًا به اعتقاد صاحب مقاله ، بهتر بود به جاى زبان عربى قرآن به زبان انگليسى و يا فرانسه نازل مىشد تا اين مشكل لا ينحل و بيمارى صعبالعلاجِ عدم تطابق كلمات با وقايع خارج ، به دست معجزهآساى اين دو زبان و فرهنگ دلنشين اروپائى حلّ و فصل مىگرديد .
و مگر پيامبر نمىتواند در استفاده از لغت براى اداء صور و ابراز مفاهيم وحيانى به فنون بلاغت و فصاحت متوسّل شود ؟ سؤال اين است : كدام واقعه و حادثهء خارجى چه در زمان پيامبر و چه پس از آن است كه زبان عربى را ياراى تأديه و ابراز آن نمىباشد ؟ آيا واقعيّتهاى موجود خارجى زمان رسول خدا چه در خود كشور حجاز و چه در ساير ملل و اقوام حتّى در اروپا و خاور دور در فرهنگ و لغت و زبان عربى نمىگنجيد ؟ اگر در ميان اعراب افرادى باديهنشين بودند كه زندگى و حركاتشان به محيط خاصّ و درون خيمه منحصر مىگشت ولى اكثر آنان در شهرها و خانهها و چه بسا قصرها و كاخها زندگى را به پايان مىرسانيدند و همه افراد از اين مسأله مطّلع بودند . آيا به صرف يك تخيّل و سخن از روى بخار معده گفتن مىتواند واقعيّتهاى خارج را تغيير دهد ؟ كدام واژه در زمان رسول خدا منافى با حقيقت خارجى وحيانى بوده است كه رسول خدا براى انطباق وحى با تعيّنات و تشخّصات خارجى مىبايست زبان و لغت و فرهنگ خود را عوض مىكرد ؟ و در آن زمان به جاى لغت عربى از لغت فرانسه استفاده مىنمود ؟ و امّا مسأله دوّم كه چون پيامبر به زبان عربى سخن گفته است پس لاجرم فرهنگ و محدوديّتهاى قبيلهاى و عشيرهاى و سنّتهاى آن زمان عرب جاهليّت را پذيرفته است . مرحباً به اين همه فهم و ذكاوت ! ! جان من ؛ پيامبر از وقتى كه چشم به جهان گشود با فرهنگ و سنّت جاهلى در جنگ و جدال و مقابله بود تا وقتى كه چشم از اين جهان فرو بست ، آن وقت آقا مىفرمايند : پيامبر به واسطه عربى بودنش به فرهنگ و سنّت اعراب وابسته بود ! !
افق وحى (نقد نظريه دكتر عبد الكريم سروش درباره وحى) (فارسى) — صفحة 543
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٥٤٣