مراجعت مىكردم . و از خداوند خواستم اين حالت را از من بگيرد زيرا آن قدر برخى از اين صورتها وحشتناك و مشمئز كننده بود كه مرا ياراى ديدن و تحمّل آن نبود و از اين بابت سخت ، اذيّت شده و به زحمت افتاده بودم .
حال توجّه به اين نكته مهمّ است كه بدانيم اين مشاهده و رؤيت فقط اختصاص به يك فرد خاصّ ندارد ، يعنى اين چنين نيست كه مثلًا فقط مرحوم اصفهانى اين اشخاص را به آن صورتها مشاهده مىكردند و انكشاف آن حقائق بر اساس صورتبندى نفس ايشان بوده است و نفس و تصوّرات و ذهنيّات شخص ايشان در اين صورتبندى نقش داشته است . خير ، بلكه مشاهده ايشان اين افراد را به آن صورتها و اشكال حكايت از يك واقعيّت و حادثه پنهان مىكند كه گرچه از چشم و جوارح ظاهرى ما مخفى و مستور است ولى واقعيّت دارد و جاى انكار ندارد ، منتهى برخى از افراد به واسطهء عبور از موانع مادّى و انفتاح چشم برزخى قادر بر رؤيت و شهود اين صورتها هستند و برخى ديگر نيستند . و لذا افراد ديگر هم اگر به همين مرتبه از انكشاف برسند ، آنها همان صورتها و اشكالى را خواهند ديد كه مثلًا مرحوم اصفهانى ديده بود ، نه اينكه يكى به شكل حيوانى ببيند و ديگرى به شكل حيوانى ديگر در مقابل آن .
صورت بندى حقائق منطبق بر وجود خارجى آنهاست
بنابراين صورتبندى گرچه در نفس انسان متحقّق مىشود امّا اين فعل و خلّاقيّت نفسانى بر وفق وجود خارجى و منطبق با آن انجام مىشود و نفس هيچ تغيير و تحوّلى در اين خلّاقيّت به وجود نمىآورد . چنانچه در نقش صورتهاى خارجى به واسطه حواس ظاهرى انسان چون چشم و گوش و زبان و غيره ، نفس آدمى صورتى به موازات صورت خارجى براى ذهن خود ترسيم مىنمايد و اينطور نيست كه هر كس صورتى به دلخواه خود از يك درخت مثلًا ترسيم كند . يكى آن درخت را چهار مترى ببيند و يكى ده مترى ، يكى آن را پر از برگهاى سبز و خوشرنگ مشاهده كند و ديگرى برهنه و خشك ، بعضى آن را پر از ميوه