الأنصارِ . فَإنِ اجْتَمعوا علَى رَجُلٍ و سَمَّوهُ إمامًا كانَ ذَلك لِلّهِ رِضًا ؛ فَإن خَرَجَ عَن أمرِهِم خارجٌ بِطَعنٍ أو بِدعَة رَدّوهُ إلَى ما خَرَج مِنهُ ؛ فَإن أبَى قاتَلوهُ علَى اتِّباعِهِ غَيرَ سَبيلِ المُؤمِنينَ ، و وَلّاهُ اللهُ ما تَوَلَّى . [ 1 ]
در اين بيان ، آن حضرت وجوب متابعت و انقياد امّت را مترتّب بر اجماع مسلمين بر امارت فردى از افراد دانسته ، مخالفت با آن را حرام و موجب عقوبت و تنبيه مىدانند .
و ليكن با توجّه به مطالب گذشته واضح است كه اين بيان بيش از ثبوت حجّيت مبتنى بر اجتماع كافّهء اصحاب رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم كه پيوسته در ممشا و منهج آن حضرت قدم برداشته و جز اطاعت از اوامر او مسير و طريقى را برنگزيدند چيز ديگرى را اثبات نمىكند ؛ و طبيعى است كه اگر تمامى مهاجرين و انصار بخواهند فردى را به عنوان امام و خليفهء مسلمين انتخاب كنند اين فرد جز شخص خود آن حضرت كس ديگرى نخواهد بود .
منتها در اينجا حضرت نخواستهاند بدواً خلافت و امارت خود را مطرح كنند و نصوص بر اين منصب را از زبان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم يادآورى نمايند ؛ بلكه از راه فنّ جَدَل و با استفاده از مقدّمات مقبولهء خصم كه پذيرش حكومت خلفاى ثلاثه و كيفيّت انتخاب آنها قبل از خود آن حضرت است ، خواستهاند راه گريز و مغلطهء او را سدّ نمايند و او را ملزم به تقبّل و انقياد در برابر اختيار و انتخاب امّت كنند ؛ چه اينكه در موارد مختلفه تصريح به غصبيّت خلافت آنها نموده و خود نيز از بيعت با آنها استنكاف نمودند ، و اين نكته از أبده بديهيّات تاريخى و اصول مسلّمهء تشيّع به حساب مىآيد .
بنابراين حضرت با اين بيان نه فقط در مقام اثبات امارت و خلافت خود
هامش
[ 1 ] - شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد ( نامه 6 ) ج 14 ، ص 35