صورت و بدون شكل و بدون مقدار و بدون كيفيّت ، و آن كسى كه به عالم مثال وارد شده است چگونه مىتواند از آن حالات مطّلع گردد ؛ اين محال است و ممتنع .
بنابراين علّت اعتراض و ايراد آن عالم محترم به مرحوم والد قدّس الله نفسه اين بود كه ايشان صورت مثالى نماز شب را در عالم برزخ مشاهده نكردهبود و حقّهم با او بود . امّا از آنجا كه به مراتب بالاتر دسترسى نداشته و به مرحلهء خلوت و انس با مرحوم والد ابداً آشنائى و اطّلاعى بهم نرسانيده بود ، در مقام نصيحت و تذكّر برآمده نسبت به اداء نماز شب توصيه مىنمود ؛ درحاليكه آن بزرگ در حيطهء وحدت با حقّ هزارها بار بلكه ميليونها مرتبه ، و اصلًا چه بگويم هر چه مقايسه شود باز مسأله ناقص و ناتمام است ، در حالتى بود كه عقل و تخيّل از وصول به مرتبه عاجز و كُميتش لنگ است .
با كسب معرفت حقيقى صاحب ولايت موانع حضور و ظهور برداشته مىشود
آرى اينست فرق بين عارف و غير ، و بين اهل توحيد و ساير افراد از هر طبقه و دسته . در مكتب عرفان وصول به كنه امام مطرح است نه ظهور آن ، و شناخت واقعى خود امام محطّ بحث و دستور است نه رؤيت عادى و صورى آن . و بر اين اساس است كه فرد رشد مىكند و توجّه خود را به سمت حقيقت و باطن امام عليهالسّلام قرار مىدهد و روح خود را به روح او و قلب خود را فانى در قلب امام مىگرداند و كمكم با انطباق امور و وظائف و تكاليف ، مراتب تجرّد و تزكيه را يكى پس از ديگرى طى مىنمايد تا به مرتبهء يقين و شهود و اندكاك و فناء و محو در ذات و نفس صاحب ولايت گردد .
خود آن حضرت در خطابشان به شيخ مفيد مىفرمايند :
ولو أنَّأشياعَنا وَفّقهمُ اللهُ لِطاعتهِ عَلى اجتِماعٍ مِن القلوبِ فى الوَفآء بالعَهدِ عَليهِم لَما تأخَّرَ عنهُم اليُمن بِلقآئِنا ، وَ لَتَعجَّلَتْ لَهُم السَّعادةُ بمُشاهَدتِنا علَى حقِّ