پس از ناشنوائى سمع و نابينائى چشم دل و عناد و استكبار نفس امّاره ، اين رتبه كه مقام مناجات پروردگار با سرّ عبد خود است حاصل مىشود ؛ و الّا در مراحل قبل از اين ممكن است اين تكلّم و ارتباط حتّى با وجود نفس سركش و از خود نگذشته در عوالم برزخ و مثال و حتّى ملكوت رخ دهد و سالك به عنوان حال نه ملكه مشاهدهء حقائق و صور برزخيّه و مثاليّه را بنمايد ، درحاليكه هنوز در كشاكش و فراز و نشيبهاى نفس امّاره دستخوش تغيّرات و تحوّلات است ، و خطر از همينجا شروع مىشود . او مىپندارد كه آنچه مىبيند و مىشنود و احساس مىكند آخر كار و مرحله فعليّت است و مطلوب و مقصود در اين مرتبه و برهه حاصل شده است و ديگر كمالى بر اين مرتبه مترتّب نمىشود ، درحاليكه نمىداند چهبسا در اين مشاهدات و كرامات دخالت و وسوسه نفس امّاره به نحوى پيچيده و مرموز بوده است كه اصلًا و ابداً نتوانسته است تشخيص اين موضوع را بدهد . و به صرف انكشافى و يا رخ نمودن يك مسأله غير عادى و يا شفاى مريضى و يا اخبارى از ضمير فردى و يا حادثهاى خارجى تصوّر مىكند مسأله تمام است و كمال به نهايت مطلوب رسيده است ، درحاليكه تمام اين بروزات و ظهورات و خوارق عادات و انكشافات در مرتبه نفس تحقّق پيدا كرده است و با انگيزههاى پنهانى و غيرقابل تشخيص و مشوّه و مموّه و مبهم نفس آميخته گشته است ، و تا زدودن زنگار از آينه دل و پاك نمودن گرد و غبار كثرت و تعلّقات از حرم يار كه فرمود : القَلبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُدخِلْ فى حَرمِ اللهِ غَيرَ اللهِ [ 1 ] فاصله بسيار است .
راقم سطور گويد : چقدر مناسب است در اينجا به برخى از تعابيرى كه مرحوم والد رضوان الله عليه از استاد سلوكى و عرفانى خود حضرت حدّاد قدّس
هامش
[ 1 ] بحارالأنوار ، ج 70 ، ص 25 به نقل از جامع الأخبار ، ص 216 : « قلب انسان حرم و مكان خاصّ پروردگار است ؛ بنابراين در حرم و جايگاه خاصّ حضرت حقّ غير او را وارد مساز ! »