و هم ايشان مىفرمودند :
اگر شخصى در طلب استاد دو سوّم عمر خود را سپرى نمايد ، به بيراهه نرفته است .
نيز در بيان ضرورت استاد در سير و سلوك إلى الله وارد است كه :
بى پير مرو تو در خرابات * هر چند سكندر زمانى [ 1 ]
اطاعت از دستور استاد كامل ، شرط اصلى حركت در طريق است ؛ و به هر اندازه سالك اين مسأله را سبك بشمارد به همان مقدار دچار ضرر و زيان و خسارت شده است .
بر اين اساس سالك در مقام اطاعت بايد دستور استاد را بر خواست و ارادهء خويش مقدّم بدارد ؛ بلكه هيچ خواستى جز اطاعت از مرشد و مراد خويش نداشته باشد ، و او را ولىّ و صاحب اختيار در جميع امور حيات خود بداند . با اذن او قيام نمايد و با اذن او توقف كند ، در روابط اجتماعى كاملًا تحت اشراف و رخصت او عمل نمايد . و بايد توجّه داشته باشد كه در بسيارى از موارد اطاعت و انقياد از استاد ، بر خلاف تمايلات و مشتهيات نفسانى صورت مىپذيرد ؛ و ليكن بايد با عزمى متين و ارادهاى خللناپذير ميدان را به نفس و اميال دنيويّه و شهوانى او نسپارد .
در مقابل استاد بايد همه وجود را گذارد و نصيبى براى خود نگاه نداشت
علّت اينكه بسيارى از بزرگان با وجود سلوك در مسير إلى الله به مراتب نهائى كمال نرسيدند ، و در نيمهء راه از حركت بازماندند ، و يا اينكه خداى نكرده به سير قهقرائى دچار گشتند ، اين بود كه در مقابل
هامش
[ 1 ] - امثال و حكم دهخدا ، ج 1 ، ص 484 .