سعد بن وقّاص از شَجْعان روزگار بود . اوّل تيرانداز از لشكر رسول خدا سعد بود ؛ او رئيس تمام تيراندازان بود . جنگهاى او خيلى روشن و خيلى خوب بود . اهل تسنّن هم او را از عَشَرهء مبشَّره
[ 1 ] مىدانند . ولى اين شخص پس از رحلت رسول خدا با أميرالمؤمنين عليه السّلام بيعت نكرد . بعد از اين هم كه عثمان را كشتند ، همهء مهاجر و انصار با أميرالمؤمنين عليه السّلام بيعت كردند ولى او بيعت نكرد و از متخلّفين بود . مىدانيد چرا بيعت نكرد ؟ براى اينكه او سعد بود ! سعد كه نمىتواند با علىّ بيعت كند . سعد از نقطهء نظر طراز و شخصيّت ، شخصيّت ظاهرى خود را همطراز با علىّ مىدانست . مىگويد : من زير بار او نمىتوانم بروم ، مثل طلحه و زبير ، مثل عبدالرّحمن بن عوف ، مثل عمر . اينها كه به آن مكارم اخلاق و درجات و ولايت كه عارف نبودند .
مىگفتند : ما از ريش سفيدها و از لواداران بوديم ؛ علىّ يكى ما هم يكى ؛ ما چرا زير بار او برويم ؟ صحبت در اين است ! سعد مىگويد : من كه يك نفر فرمانده هستم ، بايد فرمانده باشم نه فرمانبر ، و اين را در باطن خود حساب مىكرد . ولو اينكه آدم مقدّسى است ، آدم نماز خوانى است ، ولى زير بار علىّ رفتن ، قابل پذيرش براى نفس سعد نبود . چرا بيعت نمىكنى ؟ نمىدانم ! علّت هم ندارد ؛ هيچ .
او خيال مىكند اگر بيعت نكند ، با علىّ نباشد و با معاويه هم نباشد ، عبايش را روى سرش مىكشد ، كنار مىرود در گوشهاى تا آخر عمر زندگى مىكند . نه اين نخواهد بود ! اين در همين دنيا مبتلا مىشود به بدترين از محاكمات ، كه خوب ! تو كه علىّ را حقّ مىدانى چرا رفتى كنار ؟ تو كه علىّ را حقّ مىدانستى و اين
هامش
[ 1 ] - عَشَرهء مبشَّرة عبارتاند از ده نفر از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم كه بهاعتقاد اهل سنّت ، رسول خدا آنان را به بهشت بشارت داده است ؛ گرچه صحّت انتساب اين مطلب به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از نظر شيعه مردود مىباشد .