امّا قرآن نور است ، به جهت آنكه تمام آيات او از عالم نور آمده و در تشخيص مرضهاى بشر و كيفيّت علاج آن ابداً در نمانده ، و در تكامل افراد بشر آنچه را كه معيّن مىكند همه علم و بصيرت و وصول به نتيجه است ، نه جهل و درماندگى و وصول احتمالى ؛ بلكه صد در صد ايصال حتمى و يقينى است . انسان در پرتو نور همه چيز را مىبيند و چيزى براى او مخفى نيست . و علاوه خودِ نور ديگر احتياج به نشان دهنده ندارد بلكه خود او معرِّف خود است ؛ بخلاف ظلمت كه اوّلًا ذات او ابهام و جهل است ، و علاوه موجودى در تحت افق تاريكى ديده نمىشود . قرآن نور است به معنى آنكه اوّلًا خود او معرِّف خود است ؛ هيچ كتابى و هيچ گويندهاى غير از ذات قرآن نمىتواند او را آنطور كه شايد و واقعيّت دارد معرّفى كند . چون تمام كتب و تمام گويندگان از افق فكر و ادراك خود مىخواهند قرآن را معرّفى كنند ، و فكر و ادراك آنها نسبت به علم قرآن كوتاه است ، مگر آنكه به مقام طهارت مطلق برسند و از دريچهء نزول قرآن از نقطهء نزول به قرآن بنگرند ، و آن اختصاص به اولياء و مقرّبين درگاه خدا دارد و بس ! و بنابراين هر چه ابهام و اشكالى باشد در پرتو اين نور روشن مىشود و مشكل حلّ مىگردد .
قرآن كتاب حقيقت و معالجهء افراد است
قرآن كتاب حقيقت و معالجهء افراد است براى وصول به مقام كمال و خروج از بهيميّت بسوى ذروهء انسانيّت . و در اين امر عجيب است ؛ مرض را خوب تشخيص مىدهد و خوب و آسان و سريع علاج مىكند ، و در تشخيص و علاج راه خود را اشتباه نمىكند و دوا عوضى نمىدهد ، و دوا و پرهيز به قدر لازم ، نه زياده و نه كم مىدهد ، و تا بشر را از امراض مخفيّه و متراكمه خارج نكند از معالجه دست بردار نيست . درست مانند طبيبى مىماند كه در عمل جرّاحى استاد يگانه بوده ، فوراً نقطهء سياه را مىبيند و با جرّاحى در همان نقطه به أسرع وقت مريض را خلاص مىكند ، و به افرادى كه احتياج به جرّاحى ندارند به حسب استعداد مزاج دوا مىدهد و مداوا مىكند .