تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
هامش
مسندًا عن صالح بن ميثم عن أبيه فى ج 1 ، ص 135 ، و عن تفسير فرات بن ابراهيم مسندًا عن صالح بن ميثم عن أبيه أيضًا فى ج 9 ، ص 232 ، و عن كتاب اللبيات لابن شريفهء الواسطى مرفوعًا عن ميثم فى ج 7 ، ص 273 : [ ميثم تمّار مىگويد : روزى در بازار بودم كه أصبغ بن نباته آمد و گفت : چه نشسته‌اى اى ميثم ، امروز مسأله‌اى بسيار مهم و مشكل از أميرالمؤمنين عليه السّلام شنيدم . گفتم چه بود ؟ أصبغ گفت : شنيدم از آن حضرت كه فرمود : مسأله و قضيّهء اهل بيت مشكل و غير قابل دسترسى بشر است كه فقط فرشته مقرّب پروردگار يا پيامبر مرسل و يا مؤمنى كه خداوند قلب او را براى ايمان در آخرين مراتب و مراحل آن امتحان نموده است مىتوانند آن را بپذيرند و به واقع آن وقوف پيدا كنند . ميثم مىگويد : فوراً برخاستم و به ديدن على عليه السّلام آمدم و عرض كردم : يا أميرالمؤمنين حديثى از أصبغ راجع به مسأله ولايت اهل بيت از شما شنيدم كه نتوانستم آن را هضم نمايم . امام أميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند : چه بود آن حديث ؟ پس آنچه را شنيده بودم عرض كردم ، پس حضرت تبسّم نمودند و فرمودند : اى ميثم بنشين ! آيا اينطور است كه هر علمى را هر عالمى بفهمد ؟ خداى متعال به ملائكه مىفرمايد : من در زمين جانشين خود را مىآفرينم ، ملائكه عرض كردند : آيا مخلوقى در زمين مىآفرينى كه فساد كند و خونريزى نمايد درحاليكه ما تسبيح و حمد و تقديس تو را مىنمائيم ؟ ! خداوند فرمود : من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد . اى ميثم آيا ملائكه مىتوانند هر علمى را دارا باشند ؟ من عرض كردم : مسأله ولايت بايد بالاتر از اين قضيّهء ملائكه باشد . حضرت فرمودند : مسأله ديگر اينكه : خداوند تورات را بر موسى بن عمران نازل كرد ، پس موسى گمان كرد كه او از همه خلائق اعلم مىباشد . پس خداى متعال به او خبر داد كه در ميان آدميان هست كسى كه از او اعلم و داناتر مىباشد ، و اين بدان جهت بود كه ترسيد بر موسى عجب وارد شود . پس حضرت موسى از خدا تقاضا نمود كه او را بر اين فرد راهنمائى كند . خداوند نيز ملاقات با خضر را نصيب او فرمود و موسى چون ديد كه خضر كشتى را شكست و سوراخ كرد تاب نياورد ، و زمانى كه ديد خضر آن نوجوان را به قتل رسانيد تحمّل نكرد ، و هنگامى كه خضر آن ديوار را اصلاح كرد نتوانست جلوى خود را بگيرد . و اعتراض نمود . و امّا پيامبران : بدرستى كه پيامبر ما صلّى الله عليه و آله و سلّم در روز غدير خم دست مرا گرفت و فرمود : خداوندا شاهد باش هر كه من مولاى او و صاحب اختيار او هستم علىّ صاحب اختيار و مولاى او است . ولى ديدى كه مردم چه كردند و چگونه به كلام رسول خدا عمل نمودند مگر آن عدّهء قليل از افرادى كه خداوند آنانرا از گمراهى و ضلالت محفوظ و مصون داشت ، پس بشارت باد بر شما و باز بشارت باد بر شما . به تحقيق كه خداوند شما را مخصوص گردانيد به نعمتى كه حتّى ملائكه و انبياء و مرسلين از آن نصيبى ندارند و آن تحمّل نعمت ولايت است و متابعت امر رسول خدا و آگاهى و درايت بر آن به حقّ المعرفة . پس بر شما باد كه فضايل ما را براى مردم بيان كنيد و هيچ ضيق و نگرانى به خود راه ندهيد . و عظمت امر و شأن و مقام ما را براى مردم توضيح و تفسير و گوشزد كنيد و هيچ گناه و ذنبى را مرتكب نشده‌ايد . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند : ما مأموريم كه با مردم به ميزان عقل و شعور آنها تكلّم نمائيم . مرحوم مجلسى مىگويد : احتمال دارد معنى اين جمله اين باشد كه هر چه شما از فضايل ما براى مردم بيان كنيد مادون مقام و منزلت ما است . مترجم ]