تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
تأويلات و حقائق قرآن تا بر تو املا كنم ! ابن عبّاس مىنوشت ، تا آنكه گفت : يا ابنَ عَبّاسٍ ! كَيفَ بِكَ إذا رَأيتَنِى مَصلُوبًا تاسِعَ تِسعَة أقصَرَهُم خَشَبَة و أقرَبَهُم بِالمَطهَرَة ؟ فَقالَ [ لى ] : و تَكَهَّنُ [ أيضًا ] و خَرَقَ الكِتابَ ؛ فَقُالَ : مَه ! احفَظْ بِما سَمِعتَ مِنِّى ، فَإن يَكُ ما أقُولُ لَكَ حَقًّا أمسِكهُ ، و إن يَكُ باطِلًا خَرَقتَهُ ! قالَ : هُوَ ذَلِكَ . [ 1 ]

جريان شهادت ميثم تمّار

فرزند ميثم ، حمزه مىگويد : چون ميثم مراجعت كرد از حجّ ، عبيدالله او را طلبيد ؛ و صَلَبَهُ [ تاسِعَ تِسعَة أقصَرَهُم خَشَبَة و أقرَبَهُم إلَى المَطهَرَة ] فَرَأيتُ الرَّجُلَ الَّذِى جاءَ إلَيهِ ليقتُلَهُ ، و قَد أشارَ إلَيهِ بِالحَربَة و هُوَ يَقولُ : [ أما ] واللهِ لَقَد كُنتُ ما عَلِمتُكَ إلّا قَوّامًا ! ثُمَّ طَعَنَهُ فى خاصِرَتِهِ فَأجافَهُ [ 2 ] فَاحتُقِنَ ؛ [ 3 ] الدَّمُ فَمَكَثَ يَومَينِ ، ثُمَّ إنَّهُ فى اليَومِ الثّالِثِ بَعدَ العَصرِ قَبلَ المَغرِبِ انبَعَثَ مَنخِراهُ دَمًا فَخُضِبَتْ لِحيَتُهُ بِالدِّماءِ . [ 4 ]
هامش
1 - [ اى ابن عبّاس چگونه است حال تو در زمانى كه مرا بر دار ببينى و من نهمين نفر از ميان دارزدگان باشم و چوبه دار من از همه كوتاه‌تر و به محلّ وضو نزديكتر باشد ؟ پس ابن عبّاس چنان شگفت‌زده شد كه گفت : آيا كهانت مىكنى ؟ و نوشته را پاره كرد . پس ميثم به او گفت : آرام باش و آنچه را از من شنيدى بخاطر بسپار پس اگر راست بود نوشته‌ها را نگه دار و اگر باطل بود آنان را پاره كن . ابن عبّاس مىگويد : همانطور كه ميثم گفته بود اتّفاق افتاد . مترجم ] 2 - أجاف الطعنهء و بالطعنهء : بلغ بها جوفَه . 3 - احتفن الدم : اجتمع فى الجوف من طعنهء جألفهء . 4 - بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 128 ؛ مستدرك سفينة البحار ، ج 9 ، ص 331 ؛ اين طريق تاسع تسعه را در سفينة البحار از كشّى نقل مىكند ، ج 2 ، ص 524 : [ و ميثم را بر دار كشيد پس ديدم آن مردى كه قصد كشتن ميثم را داشت آمد و درحاليكه به آلت قتّالهء خود اشاره مىكردگفت : قسم به خدا كه از قبل مىدانستم تو در مسيرت استوار هستى ، سپس با حربه در تُهىگاه او ضربه‌اى زد كه خون در شكم ميثم جمع شد و دو روز زنده ماند و در روز سوم قبل از غروب از بينى او خون روان شد و محاسنش را رنگين نمود . مترجم ]
أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 233 | السيد محمد حسين الطهراني