تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

فرازهائى از دعاى عرفه امام حسين عليه السّلام

بشر و بشير پسران غالب اسدى روايت كرده‌اند كه : در عصر روز عرفه در عرفات خدمت حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام بوديم ؛ آن حضرت از خيمهء خود بيرون آمدند با كمال تذلّل و خشوع با جمعى از اهل بيت خود و فرزندان و شيعيان ، و در جانب چپ كوه ايستادند و روى مبارك را به جانب كعبه نموده و دستها را روبروى خود بلند كردند مانند مسكينى كه غذا طلب كند ، و شروع كردند به دعا : الحَمدُ لِلَّهِ الَّذِى لَيسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ و لا لِعَطائِهِ مانِعٌ و لا كَصُنعِهِ صُنعُ صانِعٍ ، و هُوَ الجَوادُ الواسِعُ ، فَطَرَ أجناسَ البَدائِعِ . . . . [ 1 ] و دعاى مفصّل كه داراى مضامين عجيب و بسيار عالى و ارزنده‌ايست خواندند ، و مكرّر مىگفتند : يا ربّ ! و كسانى كه با آن حضرت بودند تمام گوش داده و اكتفا به آمين گفتن كرده بودند ؛ پس صداهايشان به گريه بلند شد . آنگاه حضرت ادامه دادند به دعاى خود بدين فقرات عالى : إلَهِى أنا الفَقِيرُ فى غِناىَ ، فَكَيفَ لا أكُونُ فَقِيرًا فى فَقرِى ! إلَهى أنا الجاهِلُ فى عِلمى ، فَكَيفَ لَا أكونُ جَهولًا فى جَهلى ! إلَهى إنَّ اختِلَافَ تَدبيرِكَ و سُرعَة طَواءِ مَقاديرِكَ مَنَعا عِبادَكَ العارِفينَ بِكَ عَنِ السُّكونِ إلَى عَطآءٍ و اليَأسِ مِنكَ فى بَلإءٍ ! [ 2 ]
هامش
1 - اين دعا را مرحوم سيّد بن طاووس در إقبال از ص 309 ، تا ص 350 ، طبع سنگى ( ج 2 ، ص 74 طبع جديد ) نقل كرده است تا آخر ، ولى سند آن را ذكر نكرده است ؛ ولى در حاشيهء بلد الامين كفعمى اين سند را براى اين دعا از مصباح الزائر مرحوم سيّد نقل كرده است ، و مرحوم كفعمى خودش اين دعا را در بلد الأمين ص 251 ، نقل كرده ولى تتمّهء آن را ذكر نكرده است . [ ستايش مخصوص خدائى است كه قضاء و مشيّت او دفع نمىشود و عطاء او منع نمىگردد و مانند خلقت او خلقتى يافت نشود . هم او كه اجناس خلائقش را از كتم عدم به منصهء ظهور آورد . . . . مترجم ] 2 - [ بار خداوندا ! من فقير و نيازمندم در عين دارائى و توانگريم كه از ناحيهء تو به من عطا شده است ( چرا كه اين دارائى و توانگرى چون از سوى تست ، عين فقر و نيازمندى است . ) پس چگونه فقير و نيازمند ثابت و مستمرّ نبوده باشم در عين فقر و نيازمنديم . بار خداوندا ! من نادان و جاهلم در عين دانائى و علمم كه از ناحيهء تو به من عطا گرديده است ( چرا كه اين دانائى چون از سوى تست ، عين نادانىاست . ) پس چگونه نادانِ ثابت و مستمرّ نبوده باشم در عين نادانى و بىدانشيَم كه حالت عدم اصلى و فقدان ماهوى و نيستىِ ذاتى من بوده است ؟ ! بار خداوندا ! اختلاف تدابير تو در امر كائنات كه بدون منع و توقّف و تقييد و تسكينى به كار خود مشغول است ، و با سرعت در پى يكدگر در آمدن واردات و حلول مقدّرات اندازه زده شده و به حدود مشخّص و معيّن به هم پيوسته در امر آفرينش و پيدايش حوادث ، جلوگير شده‌اند از آنكه بندگان عارف و موحّد و شناساى ذات اقدمت را بگذارند كه به عطيّه و نعمتى كه به آنان مرحمت مىكنى دلخوش و با آرامش باشند . و نيز جلوگير شده‌اند از آنكه در بلاء و امتحان و شدّت و فتنه‌اى كه بر ايشان وارد مىسازى مأيوس و نوميد و دلسرد و مضطرب خاطر گردند . ( چرا كه بقدرى ورود بلاها در عقب نعمتها و ورود نعمتها به دنبال بلاها ، شديد و پى در پى مانند چرخ دولاب ، پيوسته مىگردد كه آرامش در برابر نعمت و ناآرامى در برابر نقمت ، فقط براى جاهلان به مقام عزّ ربوبيّت و بىمايگان به اسرار حرم و حريم تو متحقّق مىگردد ؛ نه براى عارفان به تو و به جلال اقدس و جمال مقدّس ، و ارادهء قاهره و مشيّت بارزهء جناب حضرت تو ! ) ]
أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 224 | السيد محمد حسين الطهراني