تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اين آيه واضح مىكند كه شالودهء دين بر اساس فطرت غير متغيّرهء انسان است ؛ چون تبديلى در خلقت انسان و ساختمان روحى و نفسى و جسمى او نيست لذا اين دين پايدار و ثابت است . و البتّه دينى كه پايدار باشد همين دين است كه احكام و قوانين آن بر كليّات امراض روحى و طريقهء معالجهء آن و رهبرى افراد به سر حدّ كمال بدون ملاحظهء خصوصيّات است ، و لكن اكثر مردم به اين حقيقت و عموميّت دين پى نبرده‌اند ؛ اين كليّت و عموميت بر پايهء إنابه و رجوع به خدا و تقوى و اقامهء نماز و نفى شرك است .

احكام قرآن جاودانى است

روى اين مقدّمه‌اى كه ذكر شد معلوم شد كه قرآن كه احكامش بر اساس فطرت بدون خصوصيّات شخصيّه است جاودانى است و عقلًا قابل نسخ و تحريف نيست . روى العيّاشى بإسناده عن الفضيل بن يسار ، قال : سَألتُ أباجَعفَرٍ عَلَيه السّلامُ عَن هَذِهِ الرِّوايَة : ما مِن القُرآنِ آيَة إِلّا و لَها ظَهرٌ و بَطنٌ ، و ما فيهِ حَرفٌ إِلّا و لَهُ حَدٌّ ، و لِكُلِّ حَدٍّ مَطلَعٌ ؛ [ 1 ] ما يَعنِى بِقَولِهِ : « لَها ظَهرٌ و بَطنٌ » ؟ قالَ : ظَهرُهُ تنزيله و بَطنُهُ تَأوِيلُهُ ، مِنهُ ما مَضَى و مِنهُ ما لَم يَكُن بَعدُ ، يَجرِى كَما تَجرِى الشَّمسُ و القَمَرُ كُلَّما جَاءَ [ مِنهُ ] شَىءٌ وَقَعَ ، قالَ اللهُ تَعالَى : وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْم [ 2 ] نَحنُ نَعلَمُهُ . [ 3 ]
هامش
1 - المطلع امّا بتشديد الطّاء و فتح اللّام : مكان الاطّلاع من موضعٍ عالٍ ، و امّا به وزن مَصعد بفتح الميم و معناه حينئذ هو معنى مَصعد اى يصعد إليه من معرفهء علمه ؛ و محصّل معناه قريب من المعنى الاوّل و هو معنى التاويل و البطن كما أنّ معنى الحدّ قريب من معنى الظاهر و التنزيل . 2 - سوره آل عمران ( 3 ) قسمتى از آيه 7 . 3 - تفسير الصّافى ، ج 1 ، ص 29 ؛ به نقل از تفسير العياشى ، ج 1 ، ص 11 : [ عيّاشى در تفسير خود با إسنادش از فضيل بن يسار روايت مىكند كه او گفت : من از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام سؤال كردم : از معناى اين روايت كه مىگويد : هيچ يك از آيات قرآن نيست ، مگر آن كه ظاهرى دارد ، و باطنى دارد . و در قرآن ، هيچ حرفى نيست مگر آن كه حدّى دارد ، و هر حدّى مطّلعى دارد . مراد از گفتار ظهر و بطن كه در اين روايت وارد شده است ؛ چيست ؟ ! حضرت گفت : ظاهر قرآن همين عباراتى است كه نازل شده است ؛ و باطن قرآن ، مفاد و مرجع و معنائى است كه اين ظاهر بدان بازگشت مىكند كه آن را تأويل گويند . بعضى از مفاد آن تأويل‌ها گذشته است ، و برخى از آنها هنوز نيامده است . قرآن هم چون خورشيد و ماه كه در جريان و گردش هستند ، در جريان و گردش است . هر وقتى كه چيزى پديد آيد ، و حادثه‌اى پيش آيد ، قرآن بر آن واقعه ، خود را مىاندازد ؛ و منطبق مىكند . خداوند مىگويد : تأويل و معناى بازگشت قرآن را كسى نمىداند ، مگر خداوند و راسخان در علم . ما تأويل و مفاد بازگشتى ظواهر قرآن را كه باطن آن است ، مىدانيم ! ]