رَسُولَ اللهِ ! فَبِأىِّ المَنازِلِ انزِلَ هَؤُلاءِ المَفتُونِينَ مِن بَعدِكَ ؟ أ بِمَنزِلَة فِتنَة أم بِمَنزِلَة رِدَّة ؟ فَقالَ : بِمَنزِلَة فِتنَة يَعمَهُونَ فِيها إلَى أن يُدرِكَهُمُ العَدلُ . فَقُلتُ : يا رَسُولَ اللهِ ! أ يُدرِكُهُمُ العَدلُ مِنّا أم مِن غَيرِنا ؟ فَقالَ : بَل مِنّا ؛ بِنا فَتَحَ اللهُ و بِنا يَختِمُ و بِنا ألَّفَ اللهُ بَينَ القُلُوبِ بَعدَ الشِّركِ ، و بِنا يُؤَلِّفُ بَينَ القُلُوبِ بَعدَ الفِتنَة ! فَقُلتُ : الحَمدُ لِلَّهِ عَلَى ما وَهَبَ لَنا مِن فَضلِهِ . [ 1 ]
هامش
1 - بحار الأنوار ، ج 32 ، ص 243 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد ، ج 9 ، ص 207 : [ ابن أبى الحديد مىگويد : « بسيارى از محدّثين از أميرالمؤمنين علىّ بن أبىطالب عليه السّلام روايت نمودهاند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به او گفتند :
خداوند بر تو واجب نموده است جهاد با مفسدان را همانطور كه بر من واجب كرده است جهاد با مشركان را !
من گفتم : اى رسول خدا ! اين فتنه و فسادى كه خداوند جهاد را در آن بر من واجب كرده است چيست ؟
رسول خدا گفت : گروهى هستند كه شهادت بر وحدانيّت خدا و رسالت من مىدهند ، امّا با سنّت من مخالفند .
من گفتم : اى رسول خدا ! در حالى كه آنان شهادت بر توحيد و رسالت مىدهند همانند شهادت من ، در اين صورت من بر كدام جهتى كه جهاد را ايجاب كند با آنها جنگ كنم ؟ !
رسول خدا گفت : در بدعتهائى كه در دين مىگذارند ، و بر مخالفت امرى كه مىكنند !
من گفتم : اى رسول خدا ! تو به من وعدهء شهادت داده بودى ، اينك از خدا بخواه تا شهادت را به زودى در برابرت و در ركابت نصيب من كند !
رسول خدا گفت : با اين فرض ، چه كسى با ناكثين و قاسطين و مارقين كارزار مىكند ؟ ! آرى ، من به تو وعدهء شهادت دادهام و شهيد خواهى شد . اين فرق سرت با ضربهء شمشير خواهد شكافت ، و اين محاسن تست كه از خون آن خضاب مىشود ! در اين موقعيّت ، صبر و استقامتت چقدر است ؟ !
من گفتم : اى رسول خدا ! اينجا جاى صبر نيست ؛ اينجا جاى شكر است !
رسول خدا گفت : آرى ! راست گفتى . پس بنابراين خود را آماده براى دفاع از دشمنان خود