تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
هامش
به ربذه رسيد بىآنكه به گذشتهء خود اهميّت بدهد و بىآنكه از اين مصيبت ، كوچكترين اندوهى به او راه يابد در آن بيابان خشك و خالى اقامت كرد ، او ميدانست كه حقگوئى و حقيقت خواهى ، او را تنها در اين بيابان انداخته است ولى براى ابى ذر بس بود كه ميدانست خدا پشتيبان حق و حقيقت است و جز خدا رفيقى نمىخواست ، پير مرد سالخورده در چنان زندگانى بسر ميبرد و با فقر و مشكلات پنجه مىافكند ، شبهاى دراز و تاريكى را به صبح مىرساند ولى عزم وى سست نشد و نيرويش تخفيف نيافت ، براى ابى ذر ، بيابان تاريك ريگزار از كاخهاى مجلّلى كه با دست زحمتكشان و به خاك نشاندن گدايان ساخته شده باشد بهتر بود . پير مرد هر بلائى كه ميديد شكيبائى ميورزيد ، تا وقتى كه ديد چند رأس گوسفندش يكى پس از ديگرى ميميرد ، تا وقتى كه ديد پسرش از گرسنگى جلو ديدهء وى جان داد ، اين منظره براى هر پدرى آن هم پير مرد و با آن وضعيّت ، غير قابل تحمّل بود ، ابو ذر لحظه‌اى چشمش را بهم گذاشت و براى اينكه اين درد جگر سوز را فراموش كند خود را به خدا سپرد و جسد پسرش را برداشت و كفن نمود و در دل خاك پنهان ساخت و با محبّت پدرانه دستش را بر آن خاك تيره ماليد و گفت خدايا تو حقوقى براى خود بر او واجب كردى و براى من نيز حقوقى بر گردن او گذاشتى ، خدايا من از حقّ خودم گذشتم ، تو هم از حقوقى كه بر گردن او دارى صرف نظر فرما . از كنار قبر فرزند برخاست گرسنگى هنوز هم دست بردار نبود ، دختر و پدر چند روزى با گرسنگى بسر بردند و در انتظار مرگ مىزيستند ، مرگ نزديك شده بود ، ابو ذر رو به دختر كرده گفت برخيز بر فراز اين تپّه‌ها برويم شايد از دانهء اين علفها چيزى پيدا كنيم و گرسنگى خود را تخفيف دهيم ، دو نفرى از خيمه بيرون آمدند و مدّتى جستجو كردند چيزى نيافتند ، ابا ذر را حالت ضعف و غش فرا گرفت ، عرق مرگ بر پيشانيش نشست ، برگشتند ، باد هم چنان غرّش كنان ميوزيد كه خيمهء پاره پارهء آنان را