تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
هامش
كه جاى وسيعى را اشغال كرده بود ، عثمان گفت تصوّر ميكنم عبد الرّحمن عاقبت خوبى دارد چون صدقه ميداد و مهمان‌نوازى ميكرد ، و اينها را كه مىبينيد بجاى گذاشت . كعب الأخبار : بلى يا امير المؤمنين راست ميگوئيد ، عبد الرّحمن پول حلالى بدست آورد ، و پول حلالى بمردم داد و پول حلالى هم بجاى گذاشت ، خدا خير دنيا و آخرت به عبد الرّحمن داده است . ابو ذر وقتى شنيد كعب چنين حرفى را در حضور عثمان زده ، غضبناك از خانه بيرون آمد ، از چهره‌اش پيدا بود كه رنج درونى و درد جسمى او را خيلى اذيّت مىكند ، همين طور كه در كوچه‌ها دنبال كعب ميگشت استخوان شترى را پيدا كرد آن را عصاى خود نمود و سراغ كعب را گرفت ، شرارهء غضب از چشمانش جستن ميكرد ، به كعب گفتند : ابو ذر دنبالت ميگردد ، كعب فرار نمود و خود را بخانهء عثمان رسانيد ابو ذر نيز دنبال او را گرفت تا بخانهء عثمان منتهى شد ، همين كه ابو ذر بخانهء عثمان رسيد ، كعب از ترس برخاست و پشت سر عثمان پنهان گشت ، ابو ذر فرياد زد آهاى كعب تو ميگوئى خدا خير دنيا و و آخرت را به مردى ميدهد كه اين مال از او باقى بماند ، اين طور گستاخى ميكنى ، به من بگو عبد الرحمن اين مال را از كجا آورده ، خدا از آسمان برايش فرستاده يا از حقوق مردم و دسترنج ملّت جمع آورى نموده ؟ ! به خدا قسم صاحب اين مال آرزو مىكند كه اى كاش اين مال عقربى بود و او را ميگزيد ، سپس شمّه‌اى از گفتار پيغمبر ص را در نشانى كفّار بيان نمود ، آنگاه اضافه كرد كه پيغمبر ص فرمود : ابا ذر ، من دوست ندارم بميرم و به اندازهء يك قيراط از من باقى بماند ؛ اى كعب ، پيغمبر ص اين طور ميگويد و تو ميگوئى عبد الرّحمن مسئول اين مالها نيست . اى كعب ، پيغمبر ص ميگويد : هر مالى ( طلا و نقره ) كه بر آن بخل ورزيده شود ، آتشى است بجان صاحبش تا وقتى كه آن را در راه خدا بدهد ، آن وقت