كردند و به شهوتها متمايل شدند تا اين كه پيامبران پروردگارشان به سوى آنان آمدند . نه آنچه آرزو داشتند ، به دست آوردند و نه آنچه از دست آنها رفت ، بازگشت . هر چه انجام دادند ، پيش رو ديدند و از آنچه برجاى گذاشتند ، پشيمان شدند ؛ ولى هرگز پشيمانى سودى نداشت . قلم تقدير ، رقم خورده بود . رحمت خداوند بر كسى كه خيرى را پيشتر بفرستد و صادقانه انفاق نمايد و بر خواهشهايش چيره شود و خواهشها بر او چيره نشوند و فرمان نفسش را نافرمانى كند و نفس ، مالك او نشود .
3 . قلمرو آزادى انسان در محدوده تقدير الهى
آزاد بودن انسان در تعيين سرنوشت دنيوى و اخروى خود ، مطلق نيست ؛ بلكه در محدوده قضا و قدر الهى است ؛ زيرا هر كس بر اساس تقدير حكيمانه حضرت حق عزّوجلّ استعداد ويژهاى دارد و تنها در محدوده مقدّرات و استعدادهاى خود مىتواند از آزادى و تلاش خويش بهره گيرد ، نه اين كه هر كس بتواند به هر موقعيت دلخواه مادّى يا معنوى دست يابد و آنچه در احاديث پيشين آمده كه : " كُلٌّ مُيَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَه " ، به نظر مىرسد كه ناظر به اين نكته باشد .
آرى ! هر چيزى در نظام آفرينش بر اساس تقدير حكيمانه حق تعالى ، براى هدف خاصّى آمادگى دارد كه در همان محدوده ، قابل بهرهبردارى است ، چنان كه امام على عليه السلام مىفرمايد :
قَدَّرَ ما خَلَقَ فَأَحكَمَ تَقديرَهُ ، وَ دَبَّرَهُ فَأَلطَفَ تَدبِيرَهُ ، وَ وَجَّهَهُ لِوِجهَتِهِ فَلَم يَتَعَدَّ حُدودَ مَنزِلَتِهِ ، وَ لَم يَقصُر دونَ الانتهاءِ إلى غايَتِهِ ، وَ لَم يَستَصعِب إذ أمَرَ بِالمُضِىِّ عَلى إرادَتِهِ . « 1 »
آنچه آفريد ، مقدّر كرد و تقدير آن را استوار نمود و تدبيرش كرد و تدبير آن را با
هامش
( 1 ) نهج البلاغة : خطبه 91 .