به جمادات نسبت داده مىشوند ، چنان كه گفته مىشود : " درخت ، ميوه داد " ، " آب ، جارى شد " ، " سنگ ، تكان خورد " ، " خورشيد ، طلوع كرد و غروب كرد " ، " آسمان ، ابرى شد و باريد " ، " زمين ، لرزشى كرد و روييد " و مانند اينها . ثواب و عقاب ، جبر است ، چنان كه همه افعالْ جبرند . . . وقتى جبرْ ثابت شد ، تكليف نيز جبر مىشود . « 1 »
يكى از جريانهاى مهمّ اعتقادى در اسلام ، اهل حديث هستند . اينان ، خود را جبرى نمىدانند ؛ امّا لازمه سخنانشان جبر است . احمد بن حنبل در اعتقادنامه خود مىگويد :
خداوند ، حكمش را بر بندگان ، جارى ساخت و آنان نمىتوانند از حكم او بيرون بروند ؛ بلكه همگى به همان سمتى در حركتاند كه برايشان قرار داده است . و ناگزير در همانى قرار دارند كه برايشان مقدر كرده است . و آن ، عين دادگرى خداوند عز و جل است . زنا ، دزدى ، مىگسارى ، آدمكشى ، حرامخوارى ، شرك به خداوند عز و جل ، و گناهان و نافرمانىها ، همگى با قضا و قدر خدا هستند ، بىآن كه كسى را بر خدا حجتى باشد . بلكه خداوند بر بندگانش ، حجّت رسا دارد و " از آنچه مىكند ، پرسيده نمىشود و آنان مورد پرسش قرار مىگيرند " . . . . هر كس بپندارد كه خداوند عز و جل براى بندگانى كه نافرمانى مىكنند ، خير و طاعتْ خواسته و بندگان هم براى خودشان شر و نافرمانى خواستهاند و بر اساس خواستشان عمل مىكنند ، پنداشته كه خواست بندگان بر خواست خدا ، برتر است . و كدام افترا بر خدا ، بزرگتر از اين است ؟ ! « 2 » مصداق بارز " جبرگرايى ميانه " ، اشاعره هستند ، هر چند كه آنان خود را جبرى نمىدانند . اشاعره ، عموميّت قضا و قدر جبرى در افعال را مىپذيرند و قائلاند كه همه چيزها ، از جمله افعال اختيارى انسان ، مخلوق خدايند . ابو الحسن اشعرى ( پايه گذار نظريّه اشاعره ) درباره افعال اختيارى انسان مىگويد :
هامش
( 1 ) الملل و النحل : ج 1 ص 86 .
( 2 ) ر . ك : بحوث فى الملل و النحل : ج 1 ص 161 .