حقيقتاً جز خداوند ، هيچ فاعلى براى آن نيست . « 1 »
وى براى اين كه از جبر ، رهايى يابد و براى انسان ، نقشى در نظر بگيرد ، " نظريّه كسب " را مطرح مىكند . به اعتقاد او فقط قدرت قديم ، در خلق و ايجاد فعل ، مؤثّر است و اين قدرت ، از آنِ خداست ؛ امّا انسان نيز از قدرت حادث ، برخوردار است و اثر قدرت حادث ، احساس آزادى و اختيار است ، نه انجام دادن كار .
مقصود از " كسب " ، مقارنت ايجاد فعل در انسان با ايجاد قدرت حادث در انسان است ؛ امّا از آن جا كه هم فعل و هم قدرت حادث ، هر دو ، به وسيله خدا انجام مىپذيرند ، " كسب " نيز مخلوق خدا خواهد بود . وى مىگويد :
اگر كسى بگويد : " چرا شما مىپنداريد كه دستاورد بندگان ، آفريده خداوند والاست ؟ " ، به او گفته مىشود : اين را از اين رو گفتيم كه خداوند متعال گفته است : " و خداوند ، شما و كردارتان را آفريده است " « 2 » . « 3 »
بنا بر اين ، اشاعره ، انسان را داراى قدرت حادثى مىدانند كه اثرى در ايجاد فعل ندارد ، و اين ، همان نظريّه جبرگرايى ميانه است .
دليل اين كه اشاعره ، " كسب " را به انسان نسبت مىدهند ، اين است كه فعل و قدرت حادث ، در وجود انسانْ حادث مىشود ، همانطور كه به چيزى كه حركتْ در آن حلول كرده ، متحرّك مىگويند . « 4 »
دلايل نظريّه جبر و نقد آنها
طرفداران نظريّه جبر ، به دو دليل ، تمسّك كردهاند كه اجمالًا به طرح و نقد آن دو مىپردازيم :
هامش
( 1 ) اللمع : ص 39 .
( 2 ) صافّات : آيه 96 .
( 3 ) اللمع : ص 40 .
( 4 ) ر . ك : اللمع : ص 37 .