مىفرمايد :
قَد أَحيا عَقلَهُ ، و أَماتَ نَفسَهُ ، حَتّى دَقَّ جَليلُهُ ، و لَطُفَ غَليظُهُ ، و بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرقِ ؛ فَأَبانَ لَهُ الطَّريقَ ، و سَلَكَ بِهِ السَّبيلَ ، و تَدافَعَتهُ الأَبوابُ إِلى بابِ السَّلامَةِ و مَنزِلِ الإِقامَةِ ، و ثَبَتَت رِجلاهُ بِطُمَأنينَةِ بَدَنِهِ فى قَرارِ الأَمنِ و الرّاحَةِ بِمَا استَعمَلَ قَلبَهُ و أَرضى رَبَّهُ . « 1 »
خِردش را زنده گردانيد و نفْسش را ميرانيد تا پيكر ستبر او لاغر شد و دل سختش به لطافت گراييد . فروغى سختْ روشن بر او تابيد و راهش را روشن ساخت و به راه راستش روان داشت . درها او را به آستان سلامت و سراى اقامت راندند و به آرامشى كه در بدنش پديد آمده بود ، پاهايش در قرارگاه ايمنى و آسايش استوار بمانْد ؛ زيرا دل خود را به كار وا داشت و پروردگارش را خشنود ساخت .
بر اين اساس و بر مبناى آنچه در تعريف علم و حكمت حقيقى خواهد آمد ، علم و حكمت و عقل ، در متون اسلامى ، سه تعبير مختلف از يك نيروى نورانىِ باطنى و سازنده در وجود انسان اند . اين نيرو ، از آن جهت كه انسان را به تكامل مادّى و معنوى هدايت مىكند ، نورِ علم ، و به دليل آن كه از استحكامى برخوردار است كه خطاناپذير است ، حكمت حقيقى ، و به لحاظ آن كه انسان را به انتخاب كردار نيك ، وادار مىسازد و از لغزشهاى فكرى و عملى باز مىدارد ، عقل ناميده مىشود .
بررسى زمينهها ، عوامل ، آثار ، آفات و موانع علم ، حكمت « 2 » و عقل ، « 3 » به روشنى ،
هامش
( 1 ) ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : معرفتشناسى / ح 647 .
( 2 ) ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : معرفتشناسى / بخش ششم : مبادى شناخت / فصل چهارم : خاستگاه الهام و بخش هفتم : موانع شناخت / فصل يكم : حجابهاى دانش و حكمت و فصل دوم : آنچه حجابها را مىزدايد .
( 3 ) ر . ك : دانشنامه عقايد اسلامى : معرفتشناسى / بخش دوم : خرد / فصل چهارم : عوامل رشد خرد / آنچه خرد را نيرومند مىسازد و فصل پنجم : نشانههاى خرد و فصل ششم : آسيبهاى خرد و فصل هفتم : وظايف خردمند .