تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩

پس بيژن در همانجا آتش بلندى برافروخت و پدر را با آن پسران در آتش بسوخت . از آن دودمان ديگر هيچكس در روزگار نمانْد ، هر كه هم مانْد ، كسى كه او را بديد ، از پيش خود برانْد « 1 » . اكنون بزرگان به آن دودمان نفرين مىكنند و سر خود را از براى كشتن شاه پر از كينه مىسازند . نفرين بر او باد و هرگز مباد كه او را به راه داد ، نفرين نفرستى . اكنون ديگر از اين پس روزگار عُمَر خواهد بود و چون كيش بيآورَد ، تخت ، افراز مىگردد . تاريخ انجام شاهنامه چون شست و پنج سال از زندگانيم بگذشت ، انديشهء درد و رنج خود را فزون ساختم . مرا به تاريخ شاهان نياز آمد و اختر ديرساز به پيشم بيآمد . همهء آن بزرگان و آزادگان دانشمند به رايگان بنوشتند . من نشسته بودم و از دور به آن نامداران و گردنكشانى كه در اين نامه ، نشان ايشان را بگفتم ، نگاه مىكردم . گويى در پيش ايشان همچون مزدورى بودم . از ايشان بهره‌ام تنها آفرين بود و در آفرينشان زَهره‌ام دريده گشت . سر هميانهاى كهن بسته شد و از آن بند روشن ، دلم خسته گشت . در ميان ناموران نامدار شهر ، على ديلمى را بهره است كه كه همواره آن مرد روشن روان كارم را به خوبى روان مىداشت . ابو نصر ورّاق نيز بسيار از براى اين نامه از مهتران بهره يافت . حسين قتيب نيز از آزادگانى است كه سخن را از من به رايگان نمىخواهد . خوراك و پوشش و سيم و زر من از اوست و جنبش و توانايى را از او يافته‌ام . من از شاخ و بنيان خراج آگه نيستم و پيوسته در ميان دواج « 2 » مىغلتم . چون ساليان

هامش
( 1 ) - طبرى روايت مىكند كه جمعى از اهالى مرو بيامدند و آن آسيابان را نيز - كه قاتل يزدگرد سوم بود - بكشتند و آسيابش را ويران كردند . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 2174 .
( 2 ) - دَواج به پارسى به معناى لحاف است .