زندگانيم به هفتاد و يك رسيد ، آسمان به زير سرواد « 1 » من آمد . سى و پنج سال از اين سراى سپنجى را به اميد گنج ، رنج بسيار بردم . ليك چون رنج مرا بر باد دادند ، هيچ بهرهاى از آن سى و پنج سال برايم نمانْد . اكنون كه ساليان زندگانيم به هشتاد نزديك گشت ، ديگر اميدم يكباره بر باد شد . اينك در روز بيست و پنجم از اسفند ماه داستان يزدگرد بسر آمد « 2 » . سال چهارسد هجرى است كه من اين نامهء شهريار را بگفتم . تخت شاهى محمود ، آباد و سرش سبز و دلش شاد بادا . همو كه او را خِرد و دانش و نژاد است و چراغ ايرانى و آفتاب عرب مىباشد . او را چنان ستودم كه در گيتى ، سخن از آشكار و نهان او بمانَد و بزرگان ، مرا بستايند و ستايش او نيز در فزايش باشد . آن مرد خردمند ، جاويد و همهء كارها به كام و دلش بادا . اين نامه را كه شمار بيتهاى آن به شست هزار رسيد ، براى او به يادگار نهادم . چون اين نامهء نامور به پايان رسيد ، ديگر سراسر كشور از من پر از سخن گردد . من از اين پس نخواهم مرد و زنده هستم چرا كه تخم سخن را پراكندهام . پس هر كسى كه هوش و خِرد و كيش دارد ، پس از مرگ بر من آفرين خواهد كرد . هزاران درود و هزاران ستايش از ما بر [ محمّد ] برگزيده باد و بر خاندانش نيز بدين گونه از براى كيش ، آفرين مىخوانم . به پايان رسيد شاهنامهء فردوسى توسى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 830
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٣٠
هامش
( 1 ) - سَرواد به پارسى به معناى شعر و نظم است .
( 2 ) - جالب توجه اين كه حكيم فردوسى داستان يزدگرد را در 25 اسفند ماه به پايان برد ، يعنى درست همان روزى كه يزدگرد سوم به شاهى رسيد . ر . ك . آغاز داستان يزدگرد .