تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 782

مساهمون:

ص٧٨٢

آزرم دخت چهار ماه بر تخت شاهى بود . ليك در ماه پنجم بر آن شاهى شكست بيآمد . گيتى از آزرم دخت ، بىآزرم شد و بخت از او دور گشت . او نيز درگذشت و آن تخت ، بىشاه و به كام دل بدخواهان بمانْد « 1 » . همه كار گردنده چرخ اين بود * ز پروردهء خويش پر كين بود فصل هشتم : فرّخ‌زاد

هامش
( 1 ) - ذكر چند نكته در مورد آزرمىدخت ضرورى است : الف - گويند آزرمىدخت هيچكس را به وزارت برنگزيد و خودش با رأى و تدبير خود زمام همهء امور را بدست گرفت . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1202 . ب - در زمان وى نيز اعراب در مرزهاى ايران سرگرم تاخت و تاز بودند . از اين رو وى از به او - سر سلسلهء باونديه - كه در آن زمان حاكم طبرستان بود ، خواست تا منصب سپهسالارى را بر عهده بگيرد . ليك به او حاضر به تبعيت از يك زن نشد و به آتشكده رفت و سرگرم پرستش شد . اعتماد السلطنه ، تاريخ طبرستان ، ص 136 . با اين حال آزرمىدخت سپاهيانى را به جنگ با اعراب روانه داشت . تجارب الامم فى أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 366 . ج - اكثراً روايت كرده‌اند كه آزرمىدخت بسيار زيبا بود و چون به قدرت رسيد ، فرخ هرمزد - اسپهبد خراسان و پدر رستم فرخزاد معروف - كسى را به نزد او فرستاد و او را به زنى خواست . آزرمىدخت پاسخ داد كه : شهبانو را روا نباشد كه شوهر كند . ليك چون خواهى كه با من باشى ، در فلان شب به پيش من آى . فرخ هرمزد نيز چنين كرد . از سوى ديگر آزرمىدخت به سر پاسداران خود فرمود تا پنهانى مراقب باشد و هر گاه كه فرخ هرمزد بيايد ، او را بكشد . و بدين گونه به محض آمدن فرخ هرمزد ، كشته شد . آنگاه آزرمىدخت دستور داد تا پاى او را بكشند و در ميدان پايتخت اندازند . صبحگاهان همهء مردم ، فرخ هرمزد را كشته در ميدان ديدند . از سوى ديگر ، رستم - پسر فرخ هرمزد - كه از آن جريان آگاه شد ، با سپاهى بزرگ به مداين آمد و با آزرمىدخت جنگيد و او را بگرفت و ( به روايتى كام خود را از او بگرفت ) سپس هر دو چشمش را ميل كشيد و او را بكشت . به يك روايت ديگر نيز او را زهر بداد . آن سالار فرماندهان را نيز كه پدرش را كشته بود ، بكشت . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 784 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1206 - 1202 ابن اثير ، الكامل ، ج 5 قبل از اسلام ، ص 236 - 235 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 224 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 521 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 110 25 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 171 - 170 . د - خوارزمى لقب آزرمىدخت را عادله آورده است . مفاتيح العلوم ، ص 103 . ه - از بناهايى كه به آزرمىدخت منسوب است ، مىتوان به موارد زير اشاره كرد : در ناحيه اسدآباد همدان قصرى به نام خود بنا كرد . مجمل التواريخ و القصص ، ص 83 . آتشكده‌اى نيز در ده قرطمان ابخاز بساخت . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 59 . و - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، تصوير آزرمىدخت بدين گونه بوده : پيراهن منقش سرخ ، شلوار آسمانى رنگ مرصع ، تاج سبز ، نشسته بر تخت با تبرزينى به دست راست و تكيه كرده به شمشيرى در دست چپ . اصفهانى ، همان ، همان صفحه . ز - اصفهانى در توصيف او ، آزرميدخت را زيرك و نيرومند و زيبا روى خوانده است . همان ، همان صفحه .