فصل هفتم آزرم دخت « 1 » پادشاهى آزرم دخت چهار ماه بود « 2 » پس دختر ديگرى به نام آزرم - كه از تاج بزرگى به كام رسيده بود - بيآمد و بر تخت كيان بنشست و كار اين گيتى جهنده را در دست گرفت . در آغاز شاهى گفت : اى خردمندان كارآزموده ، ما همهء كارها را بر داد و آيين مىكنيم ، چرا كه سرانجام همه خواهيم مرد . بدانيد كه هر كسى كه دوستدار من باشد ، من بسان پروردگار او مىباشم . ليك هر كه از پيمان من بگذرد و از آيين و راه خِرد سر بپيچد ، خواه از دهگانان باشد و خواه از تازيان و روميان ، سر بريدهاش را بر دار سازم « 3 » . بزرگان كه چنين شنيدند ، همگى بر او آفرين بخواندند و بر آن تخت گوهر بيافشاندند . همهء مردم ايران از او شادمان بودند و هيچ بدگمانى در ايران نمانْد . از سرزمينهاى ترك و روم و هند و چين براى او پيشكش و آفرين مىفرستادند « 4 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 781
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٨١
هامش
( 1 ) - نام آزرمىدخت از دو جزء تشكيل شده كه جزء اول آن يعنىa - amrazدر اوستا ، صفت به معناى پير ناشدنى ، فرسوده ناگشتنى و روى هم به معناى دختر پير ناشدنى يا دختر هميشه جوان است . اين كه برخى آن را مخفف آزرمين دخت به معناى دختر شرمگين دانستهاند ، صحيح نمىباشد . برهان قاطع ، ماده آزرميدخت ، حواشى معين .
( 2 ) - برخى روايتى همچون حكيم فردوسى ذكر كردهاند . ر . ك . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 521 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 16 . ليك اكثراً مدت شاهى آزرمىدخت را 6 ماه دانستهاند . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 784 مسعودى ، التنبيه والاشراف ، ص 96 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 224 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 25 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1206 .
( 3 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 784 .
( 4 ) - دورهء حكومت آزرمىدخت را با عدل و داد دانستهاند . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1202 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 102 .