دستور و گنجور او بود - به پيش خود مىخواند . پس پيروز خسرو در شبى تيرهگون برفت و به نزد او بار بخواست . اردشير نيز او را با گفتارى چرب و با جام مِى بپذيرفت . در آن هنگام اردشير به همراه تنى چند از پيران و جوانان در ايوان خود بنشسته بود . چون پيروز خسرو به كنار او آمد ، گويى سرش از آسمان نيز برتر شد . پس بفرمود تا ساز بنواختند و ايوان او پر از بانگ سرود گشت . چون نيمى از آن شب تيره بگذشت ، سپهبد مِى خود را با يك دَم سركشيد . همهء ياران اردشير شاه مست شده بودند و هيچ رامشگر يادگيرى هم نماند . پس پيروز خسرو بدانديش همهء ياران شاه را براند و تنها شاه و خودش بماندند . آنگاه آن ناراستكار از پيش خانه « 1 » بجَست و ناگهان دست خود را بر دهان شاه بگذاشت و چندان نگاه بداشت تا اين كه سرانجام اردشير تباه گشت . پس همهء كاخ پر از شمشير و تير شد . همهء ايشان ياران پيروز خسرو بودند . سپس پيروز خسرو فرستادهاى را به همراه نامهاى دراز براى گراز بفرستاد . چون فرستاده به پيش گراز رسيد ، ديگر جان تاريك گراز همچون خورشيد گشت و چندان سپاه از آن سرزمين بيآورد كه راه را بر مور و پشّه نيز ببست . بدين سان گراز با سپاهيانى كه همگى دست به خون شسته بودند ، همچون باد بتاخت تا اين كه به تيسفون رسيد . هيچيك از سپاهيان را ياراى دَم زدن نبود و مردمان بسيارى نيز در شهر تيسفون نمانده بودند « 2 »
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 770
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٧٠
هامش
( 1 ) - پيش خانه به معناى ايوانى است كه در طبقهء دوم ساخته باشند .
( 2 ) - گويند شهربراز براى اين كه هراكليوس را با خود يار كرده باشد ، در شهر هراكليه در كنار مرمره با او ملاقات كرد و قراردادى با او بست كه به موجب آن مصر و شام و قسمتى از آسياى صغير را كه هنوز در تصرف داشت ، به روم مسترد دارد و ساليانه مبلغى نيز به روم بپردازد . هراكليوس نيز به پسر شهربراز بنام نيستاس لقب پاتريكان داد و دختر او به نام نيكه را براى پسرش - تئودور - به زنى گرفت و دختر نيستاس را كه نوهء شهربراز باشد ، به زنى كنستانتين - وليعهد خود - در آورد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 466 . آنگاه با 6000 سپاهى كه در مرز روم با او همراه بودند و نيكروزان ناميده مىشدند ، به سوى تيسفون راند . مهآذر گشنسپ كه چنين ديد ، حصار و درهاى شهر را استوار كرد . شهربراز به همراه سپاهيانش در كنار شهر