تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
بنشيند ، گشاده‌زبان و يزدان پرست بادا . ما نيز به آيين شاهان پيشين و از پس فرّهء كيش مىرويم . يزدان نيكىدهش را ياد باد و همهء كارهايمان همواره داد بادا . بدانيد كه ما گرانمايگان را گرامى مىسازيم و پرستندگان را نام آور مىگردانيم . آيين انوشيروان را تازه مىكنم تا روان آزادگان از براى آن شاد شود . بدكرداران از من آرامش نخواهند يافت و هيچگاه بىموبدان نخواهم بود . بىترسى از براى من در گيتى گسترده خواهد شد و آيين اهريمنى را نهان خواهم ساخت . سپاهيان را به اندازه ، پايگاه مىدهم و در هر كارى به ايشان دينار مىبخشم و دلشان را شاد مىسازم . نبايد كه هيچكس بدگمان باشد . هر كسى كه آرزويى از ما دارد ، به ما بگويد تا بىدرنگ آن را روا بسازم . اگر يك تن از سپاهيان از فرمان و پيمان ما بيرون شود ، كشتن او روا خواهد بود . پس بدانيد كه پادافرهء ما اين چنين است ، اينك سپاهيان را به پيروز خسرو سپردم كه از دادگرى و نيز از شاه ، شاد است . چون پهلوانى همچون او در ايران باشد ، همگى شادان و روشن روان خواهيد ماند . بدين سان بسيارى كسان با شنيدن گفتار اردشير آرام گشتند و همگان از او كام بيافتند . ناخوش بودن گراز از پادشاهى اردشير و به چارهء او كشته شدن اردشير به دست پيروز خسرو پس از آن كار به گراز - كه خسرو از او در سوز و گداز بود - آگهى رسيد . گراز نيز مرد گوينده‌اى را به روم فرستاد و گفت : تاج شيروى شوم - كه جانش به دوزخ ، گرفتار و سر دخمه‌اش نگونسار باد - در خاك شد . همانا كه ديگر چشم و دل روزگار ، شهريارى به مانند خسرو نخواهد ديد . اين سرورى براى ما نيز از او رسيد . ليك من از فرمانبرى او سرپيچيدم . براستى كه چه كسى مىدانست كه هرگز سرو بلند در باغ