تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 852

مساهمون:

ص٨٥٢

هم در كار سستى بيآورند ، سگالشگران ، آنها را رهنمون نخواهند خواند . آگاه باش كه از تن آسان در كارى يارى نخواهى و اگر بر تخت بنشستى ، خود را بزرگ ندارى و سترگ نگردى . هر گاه بدخويى ، تهيدست و خوار شود ، آن را از بد روزگار مىبيند و ديگر پيوسته بيكار مىشود و از بخت نالان مىگردد . او را نه انديشه و دانش باشد و نه زيبندهء تخت گردد . اگر هم خواسته را ازو بگيرند ، جان و مغز و دلش كاسته مىگردد . او به بىچيزى و بدخويى مىسازد و از آن رو كه خِرد ندارد ، باز هم گردن خود را مىافرازد . ليك او را نه خواسته و دانش و انديشه و هنر باشد و نه كيش و نه خشنودى پروردگار دادگر . پس شب و روز شمايان فرخنده و جان بدانديش از تنش كَنده بادا . مهتران كه چنين شنيدند ، بر او آفرين كردند و به گفتار او سر خود را برافراختند . چون نُه سال بگذشت ، آن اورمزد كه چهره‌اش همچون گلنار بود ، بسان گلى زرد گشت . سر تاجورش از رسيدن مرگ اندوهگين گشت و بىآن كه پسرى بر بالينش باشد ، بمرد « 1 » . و بدين سان آن مرد نامور و شيرين سخن از اين سراى

هامش
( 1 ) در مورد هرمزد دوم ذكر چند نكته ضرورى است : الف - در زمان هرمزد دوم ، ايران به علت شكست نرسى در برابر روم ، ضعيف شده بود و در مشرق نيز از عهدهء مقابله با كوشانيان بر نمىآمد . پس هرمزد دوم ناچار شد به وسيله ازدواج ، خطر را مرتفع سازد . از اين رو با شاهدختى كوشانى ازدواج كرد و اين كار به منزلهء گروگان براى حسن نيت خانوادهء عروس نسبت به ساسانيان تلقى گرديد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 401 . ب - چنان كه ملاحظه مىشود ، حكيم فردوسى در اين مورد نيز از نحوهء درگذشت هرمز دوم ياد نكرده است . ثعالبى به طور مبهم نوشته است : « روزى خوشحال و شادمان به شكار رفت . چندى درنگ نكرد كه شكسته بال برگشت ، در حالى كه گرد مرگ بر او نشسته بود . هنوز روز را شام نكرد كه فرمان يافت . » تاريخ غررالسير ، ص 297 . ليك بلعمى به طور دقيقترى مىنويسد : « هرمز سپاه فرستاده بود به شام و از غسان خراج همى خواست . غسان از قيصر نصرت همى خواست . و پيش از آن كه سپاه روم به شام آيد ، غسان كشته شد و سپاه عرب بيامدند و گرد آمدند ، چهار هزار مرد . پس يك روز [ هرمز ] به صيد شده بود با پنجاه غلام به كنار باديه . اين مردمان تاختن آوردند و او را خسته كردند و از آن بمردند . » تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 904 . ج - خوارزمى لقب او را كهبذ آورده است . مفاتيح العلوم ، ص 101 . د - بناى روستاى و هشت هرمزد ( بهشت هرمزد ، كورنگ ) در ولايت رام هرمز خوزستان ( ميان ايذه و رامهرمز ) منسوب به اوست . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 49 مجمل التواريخ و القصص ، ص 66 . ه - در كتاب صور ملوك بنى ساسان تصوير هرمز دوم بدين گونه بوده : پيراهن سرخ وشى كرده ، شلوار آسمانى رنگ وشى كرده ، تاج سبز ، ايستاده و شمشيرى را با هر دو دست گرفته . اصفهانى همان ، همان صفحه . و - ثعالبى در وصف هرمزد دوم مىنويسد : « او در درشتخويى و سختگيرى ، مانند بهرام دوم بود . مردم از بىگذشتى و ستم پيشگى او ترسيدند و بيم فرمانروايى او به دلها راه يافت و ترس از گزند رفتارش جانها را فرا گرفت . ولى چون به گاه برآمد و دشواريهاى كار كشور را به دست گرفت ، سركشيش به رام بودن و سختيش به نرمى گراييد و بدخوييش به نيك خواهى دگرگون گرديد . و زمين را پر از داد كرد . پس مردم ، او را دوست گرفتند . ويژگان و تودگان ، مهرش را در دل جاى دادند . » تاريخ غررالسير ، ص 297 . مستوفى در بارهء هرمز دوم مىنويسد : « اول پادشاهى از اكاسره كه به نفس خود به ديوان مظالم بنشست ، اوست . سيرت نيكو داشت و داد مظلوم دادى . » تاريخ گزيده ، ص 107 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 852 | حكيم أبو القاسم الفردوسي