تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 848

مساهمون:

ص٨٤٨

بدين گونه نرسى نُه سال با خِرد و پند بزيست و در سراسر اين هنگام سخنانش براى همه سودمند بود . چون روزگارش بسر آمد و بخت شوم به پيش او بيآمد و آن كلاهخود پولادين بر سرش همچون موم گشت ، اورمزد - كه فرزند آن شاه نامور و همچون ماه در شب تيره ، فروزان و به درخشانى لاله در ميان فرزد بود - به بالين شاه دويد . نرسى به دو گفت : اى جوان نازديده ، تا مىتوانى به سوى بدى دست مياز . تو جان نرسى و بهرام بخت و سزاوار و زيبندهء تاج و تخت هستى . تو با اين برز بالا و فرّ و دوش ، در هر دانشى بىهمتا هستى . پس مباد كه تاج از تو گريان شود و دل انجمن از تو بريان گردد . گيتى را همچنان كه از پروردگار پاك خود آموخته‌اى ، به آيين شاهى نگاه بدار . هميشه روان و دلت شاد و بزرگى و گنجت آباد بادا . بدان كه سرانجام روزگار تو نيز بگذرد و سپهر روان تو را به زير پاى آورد . پس چنان زندگانى كن كه چون يزدان در روز شمار از تو بپرسد ، او را پاسخى گويى كه روزگارت فرّخ گردد . نرسى ، اين بگفت و آه سردى از جگر بركشيد و درگذشت « 1 » . در همان روز گويى كه

هامش
( 1 ) - در بارهء نرسى ذكر چند نكته ضرورى مىباشد : الف - در آغاز سلطنت نرسى ما بين او و برادرش - هرمزد - بر سر سلطنت ، نزاعى در گرفت و سرانجام نرسى بر هرمزد پيروز شد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 399 . ب - در سال 296 م . نرسى به ارمنستان حمله كرد و دليل اين امر ، عدم پذيرش شاهزادگان ساسانى توسط ارامنه بود كه از زمان اردشير تحت تابعيت ايران در آمده بودند . ديوكله‌سين - امپراطور روم - با ديدن اين اوضاع به گالريوس - سردار روم در دانوب - فرمان داد كه به شام رفته ، سپاه روم را براى حمله به ايران قيادت كند . از سوى ديگر نرسى به بين النهرين تاخت . در دو جنگ كه ميان روم و ايران اتفاق افتاد ، نتيجهء قطعى حاصل نشد و در جنگ سوم نزديك حرّان ، روميان كاملاً شكست خورده و تار و مار شدند و تنها گروهى از فراريان از جمله گالريوس و تيرداد خود را به فرات انداخته ، جان بدر بردند . در زمستان سال بعد ( 297 م . ) ديوكله‌سين باز گالريوس را به سردارى لژيونهاى رومى گسيل داشت تا شكست سابق خود را جبران كند . گالريوس كه از واقعهء پيش در كار ايران آزموده شده بود ، با يك شبيخون و حمله ناگهانى بر اردوى ايران فاتح گرديد . نرسى با زخمى كه برداشته بود ، با زحمت گريخت . در اين جنگ ، ارسان - زن نرسى - بدست روميان گرفتار شد . پس از آن نرسى سفيرى نزد گالريوس فرستاده ، خواستار صلح شد . سفير مزبور براى خوش آمد روميان گفت : ايران و روم مانند دو چشم هستند و چنان كه دو چشم انسان قدر يكديگر را مىدانند ، اين دو دولت هم بايد قدر هم را بدانند . گالريوس به سفير ايران پرخاش كرده و رفتار شاپور را با والرين به ياد آورد و او را مرخص كرد و گفت آقاى او - قيصر - به موقع شرايط صلح را اطلاع خواهد داد . سپس سفيرى نزد نرسى فرستاده ، شرايط زير را براى عقد صلح پيشنهاد كرد : 1 - واگذارى پنج ولايت ماوراى رود دجله به روم . 2 - دجله بجاى فرات بايد مرز بين ايران و روم باشد . 3 - عدم دخالت ايران در ارمنستان و واگذارى دژ زنتا در آذربايجان . 4 - ايبرى ( گرجستان ) بايد تحت الحمايهء روم قرار گيرد . 5 - نصيبين ، يگانه محل براى مبادلهء مال التجاره ما بين ايران و روم خواهد بود . گويند مادهء اخير را به خواهش نرسى حذف كردند . به موجب اين معاهده ، ايران از ارمنستان كوچك و مجموعهء ايالات واقع در مشرق دجله محروم گرديد . در هيچ زمان ، دولت روم چنين امتيازى در برابر ايران بدست نياورده بود . اين صلح چون به نفع روم بود ، 40 سال دوام كرد . نرسى بعد از اين صلح ننگين ديگر نتوانست پادشاهى كند و ناچار شد از سلطنت كناره‌گيرى كند و پس از چندى نيز در سال 302 م . از اندوه بمرد . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 401 - 399 . ج - ابن بلخى پايتخت نرسى را جنديشاپور دانسته است . فارسنامه ، ص 66 . ثعالبى بر آن است كه نرسى تابستانها را در استخر پارس مىگذرانيد و زمستانها در مداين مىماند . تاريخ غررالسير ، ص 296 . در هر حال بايد توجه داشت كه شاهان مزبور غالباً چندين پايتخت داشته‌اند . د - بناى شهر خوارزم به نرسى منسوب است . رساله شهرهاى ايران ، بند 10 در متون پهلوى ، ص 65 . ه - در رساله پهلوى شهرهاى ايران ، لقب نرسى ، يهودگان دانسته شده است . همان صفحه . ليك خوارزمى لقب او را نخشيركان ( نخجيرگان ) به معناى شكارچى حيوانات وحشى دانسته است . مفاتيح العلوم ، ص 101 . و - تصوير نرسى در كتاب صور ملوك بنى ساسان بدين گونه بوده : پيراهن سرخ وشى كرده ، تاج سبز ، ايستاده و شمشيرى را با هر دو دست گرفته . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 49 . ز - ثعالبى ، نرسى را بدين گونه توصيف كرده است : « يك روز مِى مىنوشيد و روز ديگر از آن پرهيز مىكرد . جامه‌اى كه يك بار پوشيده بود ، دو بار نمىپوشيد مگر آن كه جامه‌اى بسيار كمياب و پر بها بود . نرسى همنشينان خود را بر مىكشيد و در خوردن و آشاميدن خود را از آنان برتر نمىشمرد ، بلكه با ايشان در خورد و نوش ، انبازى مىكرد . از آنان بالاتر نمىنشست جز در روز بار همگانى . زن بسيار نمىگرفت و تنها به دو آزاده زن از شاهزادگان ، به دو سوگلى بسيار زيبا بسنده مىكرد . به آتشگاه نمىرفت و چون در اين باره از او پرسيدند ، گفت : بندگى خداوند ، مرا از بندگى آتش باز داشته است . » تاريخ غررالسير ، ص 296 .