ماند و تنها نيكويى است كه مىتواند مرا فريادرس گردد . پس به نيكى بگراييم و پيمان ببنديم و تن خود را براى داد و دهش گروگان سازيم . اين خوبى و زشتى است كه از ما به يادگار مىماند . پس تو بجز تخم نيكى مكار . چون چهار ماه از پادشاهى بهرام بگذشت ، تخت و تاج به زارى بر او بگريست . چون بهرام بدانست كه مرگ - آن نهنگى كه پيل و گرگ را نيز از پاى درمىآورد - بيامد ، گيتى را به فرزند بسپرد و به دو گفت : آفرين با مهترى تو يار باشد . بپوش و بنوش و بناز و ببخش ليك روزگار را با تاج و تخت خود تيره مساز . چون بدين سان فرّ و بخت از بهرام برگشت ، تاج و تخت را به نرسى سپرد و خود ناچيز شد و درگذشت و در دخمه نهاده شد « 1 » . زمانه بدين سان همى بگذرد * نفس مردم آزور نشمرد اكنون اى بهروز ، مِى لآلگون پيش آور ، زيرا كه سال گوينده به شست و سه رسيد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 846
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٤٦
هامش
( 1 ) - شاهى بهرام سوم به علت درگذشت او به پايان نرسيد ، بلكه او توسط نرسه ( نرسى ) - پسر شاپور اول - از قدرت بر كنار شد . ر . ك . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 399 .
در بارهء بهرام سوم ذكر چند نكته از اهميت خالى نيست : الف - پايتخت بهرام سوم شهر جنديشاپور بوده است . ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 66 . ب - لقب او را شاهنشاه ذكر كردهاند . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 597 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 295 . ج - در كتاب صور ملوك بنى ساسان تصوير بهرام سوم بدين گونه بوده : پيراهن آسمانى رنگ وشى كرده ، شلوار سرخ ، نشسته بر تخت ، شمشير به دست ، تاجى سبز در ميان دو ردهء طلا . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 49 . د - ثعالبى در وصف بهرام سوم مىنويسد : « گفتار درست و كردار نيك را به كار بست و سرنيزه كشور را راست گردانيد و دست بيداد را كوتاه كرد . همان ، همان صفحه . نيز گرديزى مىنويسد : « هر كس به خصومت پيش او آمدى ، در وقت خصم او را حاضر كردى و هر دو را كشتن فرمودى . گفتى : دانم كه از هر دو ، يكى مجرم اند . و به روزگار او هيچكس گناه نيارست كرد . » زين الأخبار ، ص 70 .