بپرداخت . در پارس نيز بر سر راه خوزستان ، شارستان بلند و پاكيزه و سودمندى برآورد . كهن دژى نيز در شهر نيشاپور بساخت و آن را در روز ارد « 1 » به پايان رسانيد « 2 » . شاپور به هر سو كه مىرفت ، برانوش را نيز با خود مىبرد و پيوسته - به دو گوش سپرده بود . در شوشتر رودى بود كه ماهى در آن گذر نمىكرد . پس شاپور به برانوش گفت : اگر مىتوانى ، چون به آنجا برسيم ، پلى بساز كه بالاى آن هزار رش باشد و چون ما باز گرديم ، اين پل با دانايى راهنماى بر جاى بماند . نيز هر اندازه از گنج نياز دارى ، آن را به كار ببر . پس از دانش فرزانگان روم در اين سرزمين بهره بگير . آنگاه چون اين پل بسر آيد ، به سوى خانهء خود برو و تا زنده هستى ، در آنجا با شادمانى و زينهار و به دور از بدى و دست اهريمنى ، ميهمان خود باش . برانوش كه چنين شنيد ، به كار پرداخت و در سه سال آن پل را به پايان رساند . چون بدين گونه كار پل به انجام رسيد ، او نيز از شوشتر برفت و به سوى خانهء خويش
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 826
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٢٦
هامش
( 1 ) - اَرْد به روز بيست و پنجم از هر ماه شمسى گفته مىشود . برهان قاطع ، ماده ارد .
( 2 ) بناى شهرهاى بسيارى به شاپور اول منسوب است كه از آن جمله مىتوان به موارد زير اشاره كرد : 1 - شهر نيشاپور خراسان را بساخت يا آن را به اتمام رسانيد . 2 - شادشاپور ( وَبْها ) در ميسان . 3 - شاپورخواست خوزستان . 4 - بلاش شاپور . 5 - پيروز شاپور در عراق كه همان انبار است . 6 - بشاپور ( بيشاپور ، بشاور ، شاپورخوره ) پارس . 7 - گندشاپور ( گنديشاپور ، جنديشاپور ، به از انديو شاپور ) خوزستان . 8 - آرست ( ؟ ) . 9 - حيره . 10 - شهر پوشنگ و پل آن . 11 - سد شوشتر . ر . ك . رساله شهرهاى ايران ، بند 51 48 43 25 15 13 در متون پهلوى ، ص 68 - 65 مجمل التواريخ و القصص ، ص 64 - 63 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 47 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 105 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 286 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 142 - 141 63 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 125 . در بارهء جديت و سختكوشى شاپور روايت كردهاند كه : « وقتى شاپور به محل جندى شاپور رفت كه بنيان نهد ، پيرى بيل نام را آنجا يافت و از او پرسيد : آيا روا باشد كه اينجا شهرى بنيان شود ؟ بيل به دو گفت : اگر در اين سن كه دارم نوشتن توانم آموخت ، روا باشد كه در اينجا شهرى بنيان شود . شاپور گفت : هر دو كار كه پندارى نشود ، بشود . و شهر را رسم كرد . و بيل را به آموزگارى سپرد و مقرر كرد كه به يك سال وى را نوشتن و حساب كردن آموزد . و معلم با وى بماند و سر و ريش او را بتراشيد كه خاطرش بدان مشغول نباشد و در تعليم وى بكوشيد . و پس از مدتى او را پيش شاپور آورد كه تعليم يافته بود و ماهر بود . و شاپور شمار و ثبت مخارج شهر را به وى سپرد و آن ناحيه را ولايت كرد و به از انديو شاپور ناميد كه معنى آن به از انطاكيه باشد . و شهر شاپور نيز نام يافت و همانست كه جنديشاپور خوانند و مردم اهواز ، آنجا را به نام سرپرست بنا ، بيل گويند . » طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 593 - 592 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 896 .