تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤

پوزشى خواهى آورد ؟ اينك ما باژى به همانگونه كه بوده ، برايت مىفرستيم . پس ديگر نبايد بر اين دردى بيافزايى . در كنار فرستادن باژ ، از تو فرمان ببريم و بسيارى از خويشان خود را براى گروگان به نزدت بفرستيم . پس چون هر اندازه‌اى كه بخواهى ، باژ بفرستيم ، ديگر روا باشد كه از بالوينه بازگردى . شاپور كه چنين شنيد ، چندان در آنجا ماند تا قيصر ده انبان از پوست گاو باژ و ساو را به همراه هزار ريدك و كنيز رومى و ديباى گرانمايهء بيشمار بفرستاد « 1 » .

هامش
( 1 ) - در همينجا بايد گفته شود كه رويدادهاى زمان شاپور اول با شاپور دوم در شاهنامه فردوسى در هم آميخته است . برخى رويدادهاى شاپور اول به شاپور دوم نسبت داده شده و در آن بخش آمده و بالعكس . ليك در اينجا اندكى در بارهء سياست خارجى شاپور اول سخن گفته مىشود : شاپور از آغاز كار توجه خود را به مسائل خارجى معطوف داشت . وى از يك سو بين روميان و كوشانيان گرفتار بود و از جانب ديگر همواره تحت تهديد چادر نشينانى بود كه بر گذرگاههاى قفقاز فشار وارد مىآوردند . شاهنشاهى كوشان از 2 لحاظ توجه شاپور را به خود جلب كرد : نخست آن كه كشور نامبرده بواسطهء تجارت بين المللى ، ثروتمند شده بود . ديگر اين كه مخالف قدرت شاپور بود . شاپور در سنگ نبشت‌هء مفصل خود در نقش رستم نقل مىكند كه سپاه فاتح او پيشاور ، پايتخت زمستانى شاهان كوشان را متصرف شد و درهء سند را اشغال كرد و از راه شمال از هندوكش گذشته ، ايالت بلخ را تسخير كرد . آنگاه از جيحون گذشت و به سمرقند و تاشكند درآمد و سلسلهء كوشان را منقرض ساخت . از اين پس سلسلهء ديگرى جايگزين آن شد كه دست نشاندهء شاهنشاه ايران گشت . از سوى ديگر خبر مرگ اردشير باعث شورش ارمنستان و طغيان الحضر ( هَتْرَ ) شد . شاپور شورش ارمنستان را به زودى فرو نشاند و پس از حيله‌هايى توانست بر الحضر و پادشاه آن - ضيزن - غالب آيد . اين رويداد در شاهنامه فردوسى به شاپور دوم نسبت داده شده و در آن بخش به طور مشروح ذكر شده است ، از اين رو توضيحات بيشتر در همانجا خواهد آمد . شاپور پس از تسخير الحضر به روم اعلام جنگ كرد و نصيبين را پس از محاصره ، تسخير ساخت . سپس به طرف مغرب رفته ، انطاكيه را نيز در سوريه تصرف كرد . در اين هنگام در روم ، امپراطور جوانى به نام گُرديانوس سلطنت مىكرد . وى پس از فرو نشاندن اغتشاشات داخلى به مقابل شاپور شتافت و او را شكست سختى داد . لژيونهاى رومى ، سپاه شاپور را دنبال كرده ، پس از شكست ديگرى كه بر او در رأس العين ( رشعينا ) وارد آوردند . نصيبين را ديگر بار از او پس گرفتند . لشگر روم از دجله گذشته ، به تهديد تيسفون پرداخت ولى ناگهان گرديانوس كشته شد و جنگ ايران و روم بوسيلهء صلحنامه‌اى كه به سال 244 م . بين شاپور و فيليپ عرب - قيصر تازهء روم - امضاء شد ، به پايان رسيد . به موجب اين معاهده ، قيصر غرامت هنگفتى را تعهد كرد و بين النهرين و ارمنستان را به ايران واگذاشت . شاپور از آنجا كه سالهاى نخستين پادشاهى خود را به سركوبى خوارزميان و ماديهاى كوهستان و گيلها و ديلمها و گرگانيها و خراسانيها پرداخته بود ، پس از پيروزيهاى خارجى ذكر شده ، خود را شاهنشاه ايران و انيران ( غير ايران ) خواند . آنگاه پانزده سال پس از جنگ اول با روم ، بار ديگر جنگ با روم آغاز شد . شاپور بسيارى از شهرهاى سوريه و بخصوص انطاكيه را تسخير كرد . در اين هنگام والرين ( والريانوس ، الريانوس ) با سپاه روم به مقابلهء او شتافت . امپراطور روم پس از استرداد انطاكيه در نزديك الرها با لشگر شاپور مصادف شد . در اينجا شاپور نقشهء جنگ را طورى ريخت كه روميان محصور شده ، شكست يافتند . مورخان رومى نوشته‌اند كه مَكريانوس - كه معاون فرمانده كل بود - خيال سلطنت روم را در سر مىپخت ، خيانت كرده ، سپاه روم را عمداً در محاصره انداخت . بدين ترتيب ، والرين - امپراطور روم - با 000 70 لژيون رومى در سال 260 م . گرفتار شد . شاپور خود را شاهنشاه مشرق و مغرب دانست و لقب امپراطورى را به سيريادس - يكى از سرداران پناهندهء رومى - داد . آنگاه بفرمود تا اسيران رومى را در شهرهايى كه خود آنان طبق طرح اردوگاههاى رومى بنا كردند ، مستقر ساختند . ايشان به عنوان متخصص ، معمار ، مهندس و اهل فن در ايجاد كارهاى عام المنفعة بخصوص بناى پلها ، سدها و جاده‌ها خدمت كردند ، كه هنوز آثار آنان در خوزستان باقى است . گويند رفتار شاپور با والرين اهانت آميز بود و با وى مانند برده‌اى رفتار مىكرد و دستهاى او را در زنجير كرده ، هنگام سوار شدن ، پاى بر پشت او مىگذاشت . نيز مسيحيان گويند بعد از مردن والرين ، پوست بدنش را كنده و براى اين كه يادگارى از فتح مزبور باشد ، نگاه داشتند . شاپور به يادبود غلبه خود بر روم و اسارت امپراطور ، دستور داد تصوير والرين را كه در زير پاى او به زانو افتاده و سيريادس - امپراطور منصوب از طرف شاپور - را كه در پيش او ايستاده بر پنج نقش برجسته كه روى صخره‌ها و پرتگاههاى پارس حجارى شده ، منقوش سازند . اين همان موردى است كه حكيم فردوسى از آن در دورهء شاپور اول ياد كرده بود . شاپور در تعقيب فتح خود ، سوريه و كاپادوكيه را ويران كرد . در هنگام بازگشت مورد حمله اذينه - امير عرب و آرامى كشور تدمر ( پالمير ) - واقع شد . در آن هنگامى كه شاپور به طرف سوريه رهسپار بود ، اذينه كه از دولت روم دل خوشى نداشت ، براى اظهار دوستى با شاپور ، نامه‌اى به شاپور نوشته و هدايايى براى او فرستاد . ليك شاپور كه از لحن گستاخانهء اذينه خشمناك شده بود ، گفت : اين مرد كيست و امير كدام كشور است كه به آقايش چنين گستاخانه نامه مىنويسد ، بايد بيايد و در پيش من به خاك افتد . سپس امر كرد كه همه تحف و هدايا را با حاملين آنها به فرات ريختند . اذينه كه از اين حركت شاپور كين در دل داشت ، منتظر فرصت بود تا اين كه آنگاه كه شاپور با غنايم بسيار از سوريه باز مىگشت و سرمست از فتوحات خود بود ، در صحارى خشك مورد حملهء ناگهانى سواران اذينه واقع شد . اين هجوم ناگهانى سبب گرديد كه نه تنها مقدار مهمى از غنايم ، بلكه حرم شاه نيز به چنگ دشمن افتد . حتى اذينه در 263 م . به تحريك گالينيوس - جانشين والرين - به تيسفون حمله برده و تيسفون را در محاصره گرفت . ولى اين شكست در نظر ايرانيان چيزى از اهميت غلبهء شاپور بر والرين - امپراطور روم - نكاست . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 394 - 390 نيز طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 590 - 589 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 891 - 890 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 195 .