آمدن به نزد ما دژم نباشند ، به سوى شبستان ما و نزد آن شاهدوستان بفرستيد . زيرا شايسته نباشد كه بر بردگان ستم آيد . درويشان بيگانهاى كه با دلى شادكام و پاك و خسته و گرسنه از شهر ما مىگذرند ، نامشان را در آغاز نامهاى خواهندگان بنويسيد .
هر كسى از شمايان كه مستمند است و از كارزارى گزندى ديده ، دل و پشت آن بيدارگر را بشكنيد و بيخ و شاخ او را از بُن بركَنيد . من هر بدنامى را كه از همين آغاز ، فرجام كار خود را گم كرده است ، زنده بر دار مىكنم . پس همگى دل خود را با داد و دهش توانگر سازيد و افسر آزادگى بر سر نهيد . زيرا كه روزگار شما و ما نيز خواهد گذشت . و بدانيد كه هر كسى كه سر از فرمان ما بپيچد ، سرانجام كيفر آن كار خود را خواهد ديد . چون اسكندر بدين گونه آن نامهها را بفرستاد ، گيتى را با آرامش در برگرفت و از كرمان به شهر استخر بيآمد و آن تاج كيانى را بر سر نهاد .
تو راز جهان تا توانى مجوى * كه او زود پيچد ز جوينده روى
بيآموز دانش تو تا ايدرى * كه آنجا همه بر ز دانش خورى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحه 655
پدیدآورندگان: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص۶۵۵