مويه مىكرد كه : با كشته شدن اين سه فرزند ، روز من تاريك گشت و اين نبود مگر از بدخويى و بدكردارى و نافرمانى هر سهء ايشان « 1 » كه فرمان من نبردند و به ناچار ، گيتى بر هر سه دژم گشت . اين چنين فريدون زمانى بگذرانيد تا اين كه درگذشت . فريدون بشد ، نام ازو مانْد باز * برآمد چنين روزگارى دراز همه نيكنامى بُد و راستى * كه كرد اى پسر سود از كاستى پس آنگاه منوچهر تاج كيانى بر سر فريدون نهاد و كستى « 2 » خونين بر كمرش بست و به آيين شاهان ، دخمهاى بساخت و تختى از پيلسته « 3 » بنهاد و فريدون را بدانسان بر آن تخت نهاد و گوهرهاى بسيار ، در دخمه گذارد . آنگاه همگى به پدرود كردن او رفتند . سپس در دخمه را ببستند . و بدين سان فريدون از اين گيتى برفت « 4 » و منوچهر يك هفته با درد و رنج به سوگ او نشست و شهر و بازارها نيز به سوگوارى پرداختند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 167
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص١٦٧
هامش
( 1 ) - اين كه فريدون در اينجا سخن از نافرمانى هر سه پسر كرده ، نبايد مايه شگفتى شود . نافرمانى سلم و تور كه محرز است . ليكن ايرج نيز نافرمانى بكرد چرا كه آن زمان كه پدرش - فريدون - او را اندرز داد كه به جنگ برادرانش شتابد و با ايشان راه مدارا پيش نگيرد و بىسلاح ، در دَم اژدها نرود ، او نپذيرفت و نافرمانى كرد و شد آنچه كه شد .
( 2 ) - ر . ك . زير نويس شمارهء 1 ص 145 .
( 3 ) - پيلسته به پارسى به معناى عاج است .
( 4 ) - گويند فريدون بسيار تنومند بود و رويى نيكو و نورانى داشت . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 61 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 36 . فريدون نخستين شاهى است كه به لقب « كى » ملقب شد . مسكويه ، همان ، همان صفحه طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 153 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 150 . لقب ديگر وى « فرخ » بود كه به عربى مؤيّد خوانند . خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 99 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 542 مجمل التواريخ و القصص ، ص 417 . بيرونى به غلط لقب مؤيّد يا فرخ را « موبد » آورده است . آثار الباقيه ، ص 137 . وزراى فريدون را دو تن به نامهاى مهر بزرگ و بيرشاد دانستهاند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 90 . ثعالبى در وصف نحوه حكومت او مىنويسد : « فريدون با مردم مانند برادر برخورد مىكرد » . تاريخ غررالسير ، ص 46 . ثعالبى و خواندمير اندرزهايى از فريدون را ذكر كردهاند . تاريخ غررالسير ، ص 60 - 59 مآثر الملوك ، ص 26 . از كارهايى كه به فريدون منسوب است ، مىتوان كارهاى زير را بر شمرد : الف - فريدون چون بر ضحاك پيروز شد ، دستور داد تمام اموال غصبى را كه ضحاك به زور از مردم گرفته بود به ايشان باز دهند و اگر صاحب مال را پيدا نكردند ، آن را وقف بر مستمندان و مصالح عمومى كنند . و به اين ترتيب بسيار عدل و داد كرد . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 60 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 137 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 150 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 124 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 36 ، طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 153 - 152 . ب - فريدون در علم طب رنج برد و ترياك از براى دفع زهر افعى بساخت و از گياهان ، داروهايى براى دفع بيماريها فراهم آورد . ستاره شناس و فيلسوف نيز بود . به روزگار او فلاسفه سخن گفتند و كتابها نوشتند . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 124 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 148 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 154 - 153 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 39 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 150 ابن بلخى ، همان ، ص 36 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 33 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 84 ، خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 26 - 25 مسكويه ، همان ، ج 1 ، ص 60 . اسدى طوسى در باره مقام علما نزد فريدون گويد :
برش پارسا مرد نامىترست * هم از زرّ ، دانش گرامىترست .
گرشاسپ نامه ، ص 343 . ج - پديد آوردن استر از خر و ماديان به دو نيز منسوب است . نيز گويند وى نخستين شاهى است ( در ايران ) كه به رام كردن پيل پرداخت و از پيل در جنگها بهره گرفت . شير و يوز مطيع كرد و كبوتر و مرغابى از دشت به شهر آورد . طبرى ، همان ، ج 1 ، ص 154 بلعمى ، همان ، ج 1 ، ص 148 گرديزى ، همان ، ص 39 خيام ، نوروزنامه ، ص 15 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 26 - 25 مستوفى ، همان ، ص 84 ابن بلخى ، همان ، ص 36 اصفهانى ، همان ، ص 33 . مسكويه ، تجارب الامم ج 1 ص 61 نويرى ، همان ، ج 10 ، ص 150 . د نيز گويند فريدون افسون و ادعيه ( علم عزيمت ) بسيار مىدانست و به مردم مىآموخت . گرديزى ، همان ، ص 39 اصفهانى ، همان ، ص 33 مستوفى ، همان ، ص 84 . ح - مسعودى در روايتى آورده است كه گويند نخستين كسى كه آتشكده ساخت فريدون بود كه 2 آتشكده يكى در طوس خراسان و ديگرى در بخارا به نام بردسوره ساخت . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 603 . و در خرده اوستا آمده است كه فريدون بر ديوان مازندران زنجير نهاد . ص 177 . اما از بناهايى كه به فريدون منسوب هستند مىتوان موارد زير را بر شمرد : گفته شده ناحيه رويان را وى آباد كرد نيز در طبرستان ، بخصوص تميشه و آمل بناهاى زيادى بساخت كه از آن جمله ، پيشتر ذكر ور چهار گوش وى برفت . ر . ك . ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 59 مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 بندهش ، ص 137 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 38 . گفته شده شهر سمران ( سمدان ، غمدان ) را در يمن بساخت و كوشكهاى آن را كه بر سر كوهى بود ، دوازده پوشش كرد . رساله شهرهاى ايران ، بند 50 در متون پهلوى ، ص 68 گرديزى ، همان ، ص 38 . يكى از كاخهاى سغد ( سغد هفت آشيان ) را فريدون بساخت . گرديزى ، همان ، ص 40 . بناهايى در پارس نيز بساخت . مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 . نيز گفته شده كه وى باقيمانده نمروديان و نبطيان را در سواد عراق دنبال كرد و سرانشان را بكشت و آثارشان را نابود كرد . طبرى ، همان ، ج 1 ، ص 155 . گويند حضرت ابراهيم ( ع ) معاصر فريدون بود . و برخى معتقدند كه ايشان در سال سىام از شاهى فريدون به دنيا آمدند . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 130 و 33 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 124 مجمل التواريخ و القصص ، ص 42 اسدى طوسى ، گرشاسپ نامه ، ص 441 نسخه بدل زير نويس . نيز برخى فريدون را خود حضرت ابراهيم ( ع ) دانستهاند . ر . ك . مقدسى ، همان ، ج 3 ، ص 124 - 122 نويرى ، نهاية الارب ، ج 10 ، ص 150 . و اين صرفاً از روى بعضى رواياتى است كه در آنها شباهتهايى در نحوه زاده شدن اين دو وجود داشته است و اين كه ضحاك را نيز نمرود پنداشتهاند . ليكن اين پنداشتى خطا است و از سر ناآگاهى و با اتكا به شباهتهاى اندك و بدون توجه به تفاوتهاى عمده مذكور در تاريخ هر يك بوده است . و در همين رابطه برخى فريدون را تنها به دليل تقسيم سرزمينهايى ميان سه پسرش و شباهتهاى اندك ديگر همان حضرت نوح ( ع ) دانستهاند . ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 176 و 6 . برخى نيز او را حضرت سليمان ( ع ) يا نمرود و نيز ذو القرنين معروف و يا ذو القرنين حريف ابراهيم ( ع ) ! دانستهاند . ر . ك . دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 32 - 31 آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 1 ، ص 305 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 152 . كه تمامى اين تطبيقها نيز - همچنانكه گفته شد - صرفاً با اتكا به شباهتهاى اندك و بدون در نظر گرفتن تفاوتهاى عمده بوده است . اما بطور كلى در باب دين فريدون بايد نخست گفته شود كه برخى او را پيامبرى دانستهاند كه به هدايت مردمى كه تحت ستم و كفر ضحاك قرار داشتند ، برانگيخته شد . ر . ك . ميرخواند در روضة الصفا ، ج 1 ، ص 542 دساتير ، ص 111 . برخى نيز بر آن هستند كه فريدون ، دين حضرت ابراهيم ( ع ) پذيرفته بود . خيام ، نوروزنامه ، ص 15 . اما بطور كلى گفتهاند كه وى خلق را به عبادت پروردگار باز خواند و از كفر منع كرد و بتخانهها را برانداخت . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 124 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 137 . چنان كه اسدى طوسى در باب دين فريدون مىنويسد :
رهش دين يزدان كيومرثى * نژاد و بزرگيش طهمورثى
به دل كيش ضحاك را دشمنست * به نزدش چه اوى و چه اهريمنست
بد و نيك از ايزد شناسد درست * يكى داندش هم به دين درست
جهان گويد ايزد پديد آوريد * همو بازگرداندش ناپديد
به پول چنيود كه چون تيغ تيز * گذارست و هم نامه و رستخيز
بپرسد خداى از همه خوب و زشت * بَدان راست دوزخ بهان را بهشت
[ پل چينود پل صراط ] گرشاسپ نامه ، ص 343 . و همو از قول گرشاسپ در بارهء دين ايرانيان زمان فريدون به فغفور چين مىگويد :
شما بت پرستيد و خورشيد و ماه * در ايران به يزدان شناسند راه
همان ، ص 370 .